تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
و بالاتر از آن ( مثلا تا قتل نفس را شامل مىشود . ) اين است ( ميزانى ) كه امر دين بر آن عرضه و سنجيده شود . پس ( بايد ) هر چه را برهانش برايت ثابت است بگزينى و هر چه را صحّتش بر تو پوشيده است « 19 » رد كنى . پس هر كه يكى از اين سه « 20 » را آورد همان حجّت رسايى است كه خداوند در گفتهء خود به پيامبرش بيان فرمود كه :
قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ
- بگو ( اى پيامبر ) حجّت رسا و روشن از آن خداوند است ؛ و اگر مىخواست همهء شما را هدايت مىكرد » « 21 » ( خداوند ) آن حجت رسا را به نادان مىرساند و او با وجود نادانى خود آن را مىفهمد همچنان كه دانا به دانش خود آن را مىداند . زيرا خدا عادل است و زور نمىگويد و بر آفريدگان خود بدان چه مىدانند حجّت مىآورد و آنها را بدان چه مىدانند دعوت مىكند نه بدان چه نمىدانند و نمىشناسند . پس رشيد جايزه‌اى تقديم آن حضرت كرد و او را برگردانيد و خبر مفصّل است . « 22 » ( 1 )

كوته‌سخنانى از آن حضرت عليه السّلام كه در اين معانى روايت شده است .

( 2 ) فرمود عليه السّلام : بر آن كس كه از جانب خدا خرد ورزد ( و عقلش به فرمان حق باشد ) سزاست كه خدا را در روزى رسانى كندكار نپندارد و در گذراندن قضايش متّهم نسازد ( و بر او گمان بد نبرد ) . ( 3 ) مردى گفت : او را از يقين پرسيدم . حضرتش عليه السّلام فرمود : ( موقن - كسى كه ايمانش در حدّ يقين باشد ) توكّل ( فقط ) بر خدا كند و به خدا تسليم شود و به قضاى خدا رضا دهد و ( همه كار خود را ) به خدا واگذارد . ( 4 ) عبد الله بن يحيى « 1 » گفت : در دعا به او نگاشتم « الحمد اللَّه منتهى علمه - سپاس خداى را به نهايت درجهء علمش » ( امام ) عليه السّلام ( در پاسخم ) نوشت : نبايد بگويى « نهايت علمش » چه علم او را نهايت و پايانى نيست ، ولى بگو : « منتهى رضاه - غايت خشنوديش » « 2 »
هامش
( 19 ) در الاختصاص به جاى « غمض عليك صوابه » ، [ غمض عنك ضوءه - روشنيش بر تو پوشيده است و روشن نيست ] آمده است . ( 20 ) ظاهرا مراد از « اين سه » : قرآن و سنّت و قياس عقلانى است ( يعنى سنجشى كه درستى آن مورد قبول خرد باشد و از آن « به عقل » تعبير مىشود . - م . ) ( 21 ) الانعام ، 149 ( 22 ) تمامى خبر در الاختصاص مفيد ، رحمه اللَّه آمده است . ( 1 ) عبد الله بن يحيى كاهلى اسدى كوفى ، برادر اسحاق بن يحيى از برجستگان اصحاب امام صادق و امام كاظم عليهما السّلام بود و او را كتابى است . ( 2 ) صدوق رحمه اللَّه اين روايت را در كتاب توحيد ، باب علم به اسناد خود از كاهلى ، از حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام روايت كرده است .