تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
از يكتاپرستى به الحاد بازگشته‌اند . ( 1 ) آنگاه هارون گفت : از نخستين كسى كه ملحد و زنديق شد مرا بازگوى . ( امام ) موسى عليه السّلام فرمود : نخستين كسى كه در آسمان ملحد و زنديق شد ابليس لعين بود كه تكبّر كرد و بر برگزيده و دوست خدا ، آدم صفى عليه السّلام فخر فروخت ، ( چه ) آن لعين گفت :
أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ *
- من از او بهترم ، مرا از آتشى آفريده‌اى و او را از گلى » « 9 » پس از فرمان پروردگارش سرتافت و ملحد شد ، و الحاد تا قيام قيامت در نژاد او به ارث ماند . هارون گفت : آيا ابليس را نژاد و فرزند باشد ؟ ( امام ) عليه السّلام فرمود : آرى ، آيا گفتهء خدا را نشنيدى ( كه فرمايد )
إِلَّا إِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِي وَ هُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً
- . . . مگر ابليس كه از جنّيان بود و از فرمان پروردگارش سرپيچيد ؛ آيا شما او و زاد و رودش را به جاى من به دوستى مىگيريد ؟ و حال آنكه ايشان دشمنان شما هستند ؛ ستمكاران ( مشرك ) بد جانشينى ( به جاى خدا ) دارند آنان را در هنگام آفرينش آسمانها و زمين و آفرينش خودشان گواه نگرفتم و من آن نيستم كه گمراه‌كنندگان را به يارى بگيرم » « 10 » زيرا كه آنان به زرق و برقها و دروغهايشان فرزندان آدم را گمراه مىكنند و ( به ظاهر ) گويند : لا إله الّا اللَّه ، همچنان كه خداوند بدين گفتهء خود وصف فرموده است : و
لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ ؟ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ ، قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ
- و اگر از ايشان پرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است گويند خداوند ؛ بگو سپاس خداى را ؛ ولى بيشترينهء آنان نمىدانند . » « 11 » يعنى آنان اين سخن را جز به تلقين و عادت و به زبان نگويند و هر كه آگاهى ( و عقيده ) ندارد گر چه شهادت دهد شك‌كننده و حسود و بدخواه است و از اين روست كه عرب گويند : « هر كه چيزى را نداند با آن دشمنى ورزد و هر كه دستش بدان نرسد بر آن عيب بندد و از آن روى گرداند » زيرا او نادان و ناآگاه است . ( امام عليه السّلام با ابى يوسف قاضى « 12 » نيز گفتگويى مفصّل دارد كه اينجا محلّ ذكرش نيست )
هامش
( 9 ) الاعراف ، 12 و سورهء ص ، 76 ( 10 ) الكهف ، 49 و 50 ( 11 ) لقمان ، 25 ( 12 ) ابو يوسف ، يعقوب بن ابراهيم بن حبيب ، پسر خنيس بن سعد صحابى انصارى كوفى ، قاضى القضات و از علماى دولت رشيد بود وى با ابى حنيفه رفاقت داشت و از پيروان او بود و از او روايت كرده و بر مذهب او بود ولى در بسيار جايها با او مخالفت كرده وى را از اصحاب رأى و قياس شمرده است . گويند او نخستين كسى است كه به لقب « قاضى القضات » ملقّب شد و در بغداد قضاوت مىكرد و در سال 166 هنگام رفتن « الهادى » به گرگان اين منصب را يافت و تا سال 182 كه وفات يافت اين مقام را داشت . تولد او به سال 113 ه . بود . و گويند او نخستين كسى است كه امتياز ميان جامهء علما و ديگر مردم را بر قرار كرد . حكاياتى از احوال او در تاريخ ابن خلكان و خطيب بغدادى آمده است . قبرش در سمت شرقى صحن مطهّر كاظمين در زمين بغداد است .