را جنبش از باد باشد ، ( 1 ) آنچه از ( گونهء ) دم زدن مؤمن است به سبب نورى است كه خرد پشتيبانيش كند و آنچه از ( گونهء ) دمزدن كافر باشد آتشى است كه شيطنت پشتيبانيش كند ، پس اين گونهاى از آتش و آن نمودگارى از نور است . و مرگ براى بندهء مؤمن نعمتى از خداست و بر كافر انتقام و عذاب است . ( 2 ) خداوند را دو گونه كيفر است : يكى از روح و ديگرى از چيرگى مردم بر يك ديگر .
آنچه از سوى روح است بيمارى و درويشى باشد ، و آنچه از نوع چيرگى ديگران است انتقام باشد و اين است معنى گفتهء خداى عزّ و جلّ :
وَ كَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ
- و بدينسان بعضى از ستمكاران ( مشركان ) را بر برخى ديگر به خاطر كار و كردارشان سلطه دهيم » « 4 » از گناهان ( كه دستاورد خودشان است . ) پس آنچه از گناه روح است كيفرش بيمارى و درويشى است و آنچه از چيرگى ( افراد بر يك ديگر ) است همان انتقام است . و همهء اينها كيفر مؤمن در دنيا و شكنجهء او در اين جهان است . و امّا كافر انتقامش در دنياست و شكنجهء بدش در آخرت است . و اين نباشد جز به سبب گناه ، و گناه از شهوت خيزد و از ناحيهء مؤمن خطا و فراموشى باشد و از آن رهگذر كه چيزى ( از عبادات ) را خوش ندارد يا بىطاقتى كند . و آنچه از جانب كافر است تعمّد و انكار و تجاوز و حسد باشد ، و اين است معنى گفتهء خداى عزّ و جلّ :
كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ
- . . . به انگيزهء رشكى كه در دل دارند ، خوش دارند كه شما را پس از ايمانتان كافر گردانند . » « 5 »
( 3 )
از سخنان حكمتبار آن حضرت عليه السّلام
( 4 ) كسى كه خردمند نيست به خوبى نگرايد « 1 » . و كسى كه نداند خردمند نشود . كسى كه مىفهمد به زودى نجابت يابد . و كسى كه بشكيبد پيروز شود . دانش سپر است . و راستى عزّت ( و چيره دستى ) است . و نادانى خوارى است . و فهم بزرگوارى است . و گشاده دستى كاميابى است . و خوشخويى وسيلهء دوستيابى است . اشتباهات بر آن كس كه به زمانهء خود داناست ، هجوم نيارد . و دور انديشى چراغ گمان است . و خداوند دوستدار كسى است كه او را بشناسد و دشمن آن كس كه به تكلّف گرايد . خردمند آمرزنده است و نادان فريبكار . ( 5 ) اگر خواهى گراميت دارند نرمخو باش و اگر خواهى خوارت شمارند درشتى كن ، هر كه اصلش كريم باشد دلش نرم است و هر كه عنصرش سخت باشد سخت دل است . ( 6 ) هر كه كوتاهى كند به پرتگاه درافتد . و هر كه از پايان بترسد از آنچه نداند باز ايستد .
و هر كه نادانسته به كارى بشتابد . بينى خود را بريده باشد . « 2 » و هر كه نداند نفهمد ، و هر كه نفهمد
هامش
( 4 ) الانعام ، 129
( 5 ) البقره ، 109
( 1 ) كلينى آن را در الكافى ج 1 ص 26 روايت كرده و در آنجا به جاى « لا يصلح . . . » ، [ لا يفلح من لا يعقل - آنكه خرد نورزد رستگار نشود ] آمده است .
( 2 ) بريدن بينى نشانهاى از كمال توهين و مذلّت بوده و اينجا كنايه از آن است كه آدمى خود را خوار كرده باشد . - م .