( 1 ) اى جماعت ( صوفيان مدّعى ترك دنيا ) بدانيد كه شنيدم پدرم از پدرانش عليهم السّلام روايت كرد كه پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله روزى گفت : « من از چيزى چندان تعجب نكردم به اندازهاى كه از ذات مؤمن در شگفت شدم كه اگر پيكرش را در سراى دنيا به قيچى تكّه تكّه كنند براى او خير است و اگر مالك همه روى زمين از خاور تا باختر آن شود باز هم برايش خير است ، « 18 » و هر چه خداى عزّ و جلّ با او كند برايش خير باشد . » ( 2 ) اى كاش مىدانستم آنچه امروز برايتان شرح دادم در شما اثر كرده يا بيشتر برايتان بگويم ، آيا شما نمىدانيد كه خداوند جلّ اسمه در آغاز كار بر مؤمنان واجب فرموده بود كه يك تن از ايشان با ده تن از مشركان هماوردى كند و حق نداشت كه از برابر آنان بگريزد و هر كس به آنها پشت مىكرد جايگاهش در آتش بود ، سپس از فرط مهربانى برايشان اين تكليف را از آنان بگردانيد و فرمان آمد كه يك تن از مؤمنان با دو تن از مشركان هماوردى كند و اين تخفيفى از ( جانب ) خداى عزّ و جلّ براى مؤمنان « 19 » بود و حكم دو مرد برابر ده مرد را نسخ فرمود .
( 3 ) نيز به من بگوييد آيا وقتى قاضيان بر مردى از شما كه مىگويد من زاهد و نادارم پرداخت مخارج زنش را واجب مىشمارند ، به او ستم مىكنند ؟ اگر بگوييد : اين ظلم است ، بر مسلمانان ظلم كردهايد و اگر بگوييد : ( نه ) بلكه اين عدل است ، خودتان را محكوم كردهايد ، و آنجا كه صدقهء كسى را كه مىخواهد هنگام مرگ به بينوايان صدقهاى دهد مىطلبيد ، خواستار بيش از يك سوّم دارايى او هستيد . « 20 » ( 4 ) به من بگوييد اگر تمام مردم چنان كه شما مىخواهيد زاهد باشند و نيازى به كالاى ديگرانشان نباشد پس كفّارهء سوگندها و نذر و صدقههاى زكات واجب از شتر و گوسفند و گاو و جز آنها از طلا و نقره و خرما و كشمش و ديگر چيزهايى كه زكاتش واجب است به چه كسى داده شود ؟ اگر كار چنان باشد كه شما مىگوييد هيچ كس را نسزد كه چيزى از دارايى دنيا را نگهدارد و بايد همه را ، هر چند خود بدان سخت نياز داشته باشد ، تقديم كند . پس بد راهى در پيش گرفتهايد « 21 » و مردم را هم بدان مىكشانيد و اين از روى نادانى به ( مفادّ ) كتاب خداى عزّ و جلّ و روش پيامبر او صلّى اللَّه عليه و آله است كه كتاب منزل نيز آن را تصديق مىكند و ( بسى ناشايست است ) كه شما با جهالت خود و عدم توجه به شگفتيهاى قرآن و تفسير آن از ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و امر و نهى ، آنها را رد مىكنيد .
هامش
( 18 ) مراد اينكه ملازمهاى با فقر و درويشى ندارد و توانگرى حتى در حدّ مالكيت سراسر روى زمين منافى ايمان مؤمن نيست . زيرا در هر حال ايمانش تقويت مىشود . در فقر به صبرش مىافزايد كه مقوّى ايمان است و در توانگرى خيراتش افزون مىشود كه فزاينده ايمان است .
( 19 ) در متن « على المؤمنين » و در الكافى [ . . . للمؤمنين ] آمده است ( كه در ترجمه ترجيح داده شد . )
( 20 ) در متن « حيث تريدون صدقة من تصدّق على المساكين » و در الكافى [ حيث يردّون صدقة . . . - آنجا كه ردّ صدقه مىكنند . . . ] آمده است .
( 21 ) در الكافى به جاى « ذهبتم اليه » [ ذهبتم فيه - كه در آن رفتيد ] آمده است .