تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
لب ( براى گفتار ) به او نداديم ؟ * و دو راه ( خير و شر ، و بهشت و دوزخ ) را به او ننموديم ؟ » « 10 » اين حجّتى بر شماست پس چندان كه توانيد خداى را پرهيزگارى كنيد زيرا نيرويى جز به خدا و توكّلى نيست مگر بر او . و صلّى اللَّه على محمد [ نبيّه ] و آله ( خداوند بر محمد [ پيامبر خود ] و خاندانش درود فرستد . ) ( 1 )

نامهء امام ( سجّاد ) عليه السّلام به محمد مسلم زهرى « 1 » كه در آن وى را نصيحت فرموده است

( 2 ) خدا ما و تو را از فتنه‌ها نگهدارد و بر تو از دوزخ رحمت آرد ، به راستى تو امروز به حالى افتاده‌اى كه سزاست هر كه بدين حالت بيند دلش بر تو بسوزد ، به حقيقت ( بار ) نعمتهاى خدا كه به تو تنى سالم و عمرى دراز بخشيده بر دوشت سنگين شده ، حجّتهاى خدا بر ضد تو استوار است كه كتابش را بر تو فرو خوانده و فهم دينش را به تو آموخته و با سنّت پيامبرش محمد صلّى اللَّه عليه و آله نيك آشنايت كرده و در برابر هر نعمتى كه به تو ارزانى داشته و هر حجّتى كه برابرت نهاده بر تو وظيفه‌اى واجب فرموده كه مراد اوست . و مرادش جز اين نيست كه ميزان سپاسگزارى تو را در آن باره بيازمايد و فضل خود را بر تو آشكار كند « 2 » و فرموده است :
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي
هامش
( 10 ) البلد ، 8 - 10 ( 1 ) محمد بن مسلم بن عبد الله بن شهاب زهرى ، چنان كه از زندگينامه‌ها بر مىآيد از كسانى بود كه از امير مؤمنان و فرزندانش عليهم السّلام روى تافتند . پدرش مسلم با مصعب بن زبير ، و جدش عبيد الله به روز بدر با مشركان بود و او خود همچنان عامل مروانيان بود تا روزگارشان سرآمد . هشام بن عبد الملك وى راى به معلّمى فرزندان خود گماشت و به دو دستور داد كه احاديث راى به فرزندانش املا كند و او چهار صد حديث بديشان آموخت . ( خوانندهء گرامى ) ، خود نيك آگاهى كسى كه پنجاه سال به بنى اميّه خدمت كرده است ارزش علمش در چه پايه‌اى و حديثش از چه دستى تواند بود ! پيداست تمام اين حديثهايى كه او املا كرده است از آن شمارى است كه امويان راى خوش مىآمده و در آنها هيچ چيزى در بارهء فضل على عليه السّلام و فرزندانش نبوده است و از همين روست كه دانشمندان وابسته بديشان وى راى ستوده و بيش از حدّ شايستگيش بالا برده‌اند تا آنجا كه اين حجر از افزونى دانشى كه او گسترده اظهار شگفتى مىكند ! به نقل صاحب تنقيح المثال ( عبد الله مامقانى ) رحمة الله ، ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه از جرير بن عبد الحميد ، از محمد بن شيبه روايت مىكند كه گفت : ديدم زهرى و عروة بن زبير در مسجد پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله نشسته‌اند و از على عليه السّلام ياد كرده هر دو به بدگويى پرداختند . على بن حسين عليه السّلام آگاه شد و بيامد و بر سرشان ايستاد و فرمود : امّا تو اى عروه ، پدر من پدرت راى به دادگاه عدل الهى كشاند و حكم داور منّان به سود پدر من و زيان پدر تو جارى شد . و امّا تو اى زهرى ، اگر در مكّه مىبودى پايهء كرامت ( دروغين ) تو را نشانت مىدادم . در رجال شيخ طوسى و علّامه و ابن داود و تفرشى آمده است كه « او دشمن ( اهل بيت اطهار ) است » و از سيد بن طاوس در التحرير الطاوسي حكايت شده كه « سفيان بن سعيد و زهرى هر دو دشمن و مورد اتهامند » . با تأمّل در نامهء امام ( سجّاد ) عليه السّلام نيز صدق گفتار ، ( در بارهء زهرى ) معلوم مىشود . ( 2 ) در پاره‌اى نسخه‌ها آمده است : [ . . . فرض لك في كلّ نعمة انعم بها عليك و في كلّ حجّة احتجّ بها عليك الفرض فما قضى الّا ابتلى شكرك - بر هر نعمتى كه به تو داده و هر حجتى كه بر تو آورده فريضه‌اى بر تو واجب داشته تا شكرگزارى تو را بيازمايد . ]