و ادّعا كردند كه به زودى آمرزيده خواهيم شد . » « 5 » ( 1 ) تو در سراى درنگ نيستى ، ( بلكه ) در خانهاى هستى كه آهنگ كوچ در داده است ، آدمى از پس همسالانش چه قدر مىزيد ؟ خوشا بر آنكو در دنيا بيمناك باشد ، و بدا بر آنكو بميرد و گناهانش پس از او بماند . « 6 » ( 2 ) بپرهيز ، كه نيك آگاه شدى ، و بشتاب كه مهلت محدوديت دادهاند . به راستى ، تو با كسى داد و ستد دارى كه نادان نيست و به حقيقت ، آن كه نگهبان ( و مراقب ) توست غافل نيست . آماده شو ، كه به آغاز كردن سفرى طولانى نزديك شدهاى و گناهت را درمان كن كه بيمارى سختى به جانت راه يافته است .
( 3 ) مپندار كه مراد من توبيخ و پرخاش و سرزنش كردن به توست ، ولى مىخواهم كه خداوند ( وجدان ) از دست رفتهات را زنده كند و آنچه از دينت را كه در پردهء ( دنيا دوستى ) پنهان شده به تو باز گرداند و گفتهء خدا را در كتابش فرا يادت آرم كه فرمود :
وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ
- يادآورى كن زيرا يادآورى مؤمنان را سود بخشد » « 7 » ( 4 ) تو خاطرهء همسالان و اقرانت را كه درگذشتهاند از ياد بردهاى و پس از آنها چون قوچ شكسته شاخى بجا ماندهاى . بنگر كه آيا آنان همچون تو گرفتار شدند و آيا ايشان به چنين پرتگاهى كه تو افتادهاى در افتادند ؟ يا آنكه مىبينى كار خيرى را كه آنها فرو گذاشتند تو فرا ياد آورى « 8 » و چيزى ( از علوم الهى ) را كه نداشتند دريافتى ؟ بلكه ( تفاوت اين است كه ) تو را منزلتى دست داد كه در دل عوام جا گرفتى و به دورت گرد آمدند و از رأيت پيروى كردند و به فرمان تو عمل كردند . اگر تو چيزى را حلال شمردى ( آنان هم ) حلالش دانستند و اگر حرام خواندى ، حرامش گرفتند در صورتى كه تو از اين شايستگى برخوردار نيستى امّا علاقه و ميل آنان به دانشى كه نزد تو سراغ مىكنند و نيز از دست رفتن دانشمندانشان و غلبهء نادانى هم بر تو و هم برايشان ، و رياست دوستى و دنياطلبى تو و ايشان آنان را به تو پشتگرم ساخته ( و سبب شده است كه به تو روى آرند ) آيا توجّه نمىكنى كه خود گرفتار چه جهل و غرورى هستى و بر اثر آن مردم به چه فتنه و بلايى دچار شدهاند ؟ ، به حقيقت ، تو آنها را به بلا درافكنده و فريفتهاى و از كسب ثوابشان باز داشتهاى ، همه شيفتهء آنند كه در علم به پايهء تو برسند و بدان چه تو دريافتهاى دست يابند ، ولى با دست تو به دريايى كه ژرفايش پيدا نيست و بلايى كه اندازهاش تخمين زده نمىشود در افتادند . خدا به داد ما و تو برسد ، و هو المستعان .
هامش
( 5 ) الاعراف ، 169
( 6 ) مراد عالم خطا كارى است كه بد آموزيهاى وى حتّى بعد از مرگش موجب گمراهى عدّهاى شود . - م .
( 7 ) الذّاريات ، 55
( 8 ) در پارهاى نسخهها [ ام هل ترى ذكرت خيرا علموه علموه و عملت شيئا جهلوه - يا ، آيا مىبينى كار خيرى را كه دانستند ياد كردى و آنچه را ( آنان ) در نيافتند ( تو به نيروى دانش خود دريافتى ) و عمل كردى ] و در پارهاى ديگر : [ ام هل تراه ذكرا خيرا عملوه و . . . - يا ، آيا مىبينى كه خيرى كردند و ذكرى ( نيك ) بجا گذاشتند . . . ] آمده است .