تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
را به رازش آگاه سازد خود را نزد خويشتن خوار كرده و هر كه زبانش بر او فرمان راند ( و اختيارش به دست زبانش باشد ) خود را هلاك ساخته . آزمندى كشتارگر قدر و منزلت است . ( 1 ) هر كه به دو چيز متفاوت دل بندد ( دلش ) از هر دو محروم گردد . ( 2 ) « 8 » بخل ننگ است . ( 3 ) و ترس كاستى است . ( 4 ) و پارسايى سپر است . ( 5 ) و شكر ثروت است ، ( 6 ) و صبر ، شجاعت است . ( 7 ) درويش در شهر خويش بيگانه است . « 9 » ( 8 ) نادارى هوشمند را از حجّت آوردن لال مىكند . ( 9 ) چه خوب همنشينى است خرسندى . ( 10 ) ادب ، آراسته لباسهاى نو به نو است . ( 11 ) پايهء مرد به خرد اوست ، و سينهء خردمند گنجينهء راز او . ( 12 ) پايدارى ( در دين ) دور انديشى است . ( 13 ) و انديشه آيينه‌اى است پاك و روشن . ( 14 ) و بردبارى سرشتى است فضيلت آميز . ( 15 ) و صدقه دارويى است شفابخش ( و بيمارىزداى ) . ( 16 ) كردارهاى مردم در اين ( جهان ) زودگذرشان در ( سراى ) آيندهء آنان برابر چشمانشان باشد . ( 17 ) عبرت‌گيرى بيم دهنده‌اى صالح است . ( 18 ) گشاده‌رويى دام « 10 » دوستى است . ( 19 ) و گفت عليه السّلام : شما در مهلتى هستيد كه از پس آن مرگ است و همراهتان آرزويى است كه از كردار بازتان دارد . « 11 » پس مهلت را غنيمت شمريد و مرگ را شتابان دريابيد و آرزو را دروغ دانيد و از كردار توشه اندوزيد . آيا رهايى ( از مرگ ) يا پناه‌گيرى يا فرار از آن ممكن است ؟ و آيا گذرگاه و پناهگاه و ملجئى هست يا نه ؟ تا كى دروغ پردازيد ؟ ! ( 20 ) و فرمود عليه السّلام : شما را به تقواى خدا سفارش مىكنم كه براى جويندهء اميدوار ، سعادت و براى بر گريزندهء پناه‌جو تكيه‌گاه است . ( 21 ) تقوى را شعار باطن سازيد . و خدا را با اخلاص ياد كنيد تا بدان وسيله بهترين زندگى را دريابيد و به مدد آن راه رستگارى را بپيماييد . ( 22 ) به دنيا چون بىرغبتى جداشونده بنگريد زيرا ( دنيا ) سكونت گزيدهء دائم را بيرون راند و خوشگذران آسوده را گزند رساند ، بدان چه از آن گذشته اميدى نيست كه پشت مىكند و آيندهء آن نيز معلوم نيست كه انتظارش كشيده شود . آسايش آن به سختى گرايد و بقايش به فنا انجامد . شاديش آميخته به اندوه است و درنگ در آن به ناتوانى و سستى كشاند .
هامش
( 8 ) در متن : « من اهوى الى متفاوت خذلته الرّغبة » و در كنز الفوائد [ . . . متفاوت الامور - امور متفاوت ] و در ن ، [ من اوما الى متفاوت خذلته الحيل - هر كه در صدد به دست آوردن چيزهاى متفاوت برآيد ( و به اصطلاح بخواهد به يك دست چند هندوانه بردارد ) تدبير و چاره‌جوييهايش به ناكامى انجامد ] آمده است . ( 9 ) در ن ، به جاى « في بلده » [ في بلدته ] آمده است . ( به گفته سعدى :منعم به كوه و دشت و بيابان غريب نيست * هر جا كه رفت خيمه زد و بارگاه ساخت و ان را كه بر مراد جهان نيست دسترس * در زاد و بوم خويش غريب است و ناشناخت . »- م . ( 10 ) در ن ، به جاى « . . . فخّ . . . » [ . . . حبالة . . . تور شكار و ماهيگيرى ] آمده است . ( 11 ) يعنى به آرزو يافتن مجال بيشتر طاعت امروز را به فردا مىاندازيد و عملى صالحانه را كه هم اكنون بايد كرد نمىكنيد . - م .