حال آن بيمار حال فرداى خودت را به تو نمود كه دوستانت سوديت نرسانند و فريادت به جايى نرسد ، آنگاه كه به فرا رسيدن مرگ ، نشانههاى بيمارى شدّت يابد و سوزشهاى دل دردمندت افزون شود ، آن دم كه ناله سودى ندهد و شيون ( مرگ را ) دور نسازد . ( جانستان ) تنگ را سخت بكشد و گلو را بفشارد . گوش به فرياد ندهد و از دعا نهراسد . ( 1 ) آوخ از بسيارى اندوه ( و حسرت ) بگاه سر رسيد مهلت ( و فرا رسيدن مرگ ) ! سپس او را بر تابوتى چوبين بر سر چهار دست ببرند و در گورش نهند و به خوابى دراز و قبرى تنگش بسپرند . توان و توانايى رفته ، و رشتهء عمر گسيخته و مهرورزانش به دور افكنده ، و مهربانانش از او گسسته ، ياران نزديكش نشوند و ديداركنندگان نزدش نيارامند و خانهاش نظمى نيابد . اثرى از او نماند و خبرى از وى باز نيايد . وارثانش صبحدم بشتابند و مرده ريگش را تقسيم كنند و نابودى ( و هلاك ) سر در پى او نهد و گناهان در برش گيرند . اگر كار خيرى كرده ( و توشهاى ) از پيش فرستاده نيك كرده است و اگر كار بد انجام داده فرجامى تباه دارد . « 3 » چگونه پايدارى دنيا كسى را سود بخشد كه پايانهء او مردن و ديدارگاهش گور است ، و همين پند را بس .
( 2 ) بس است اى جابر با من بيا ! . . . با او رفتم تا به گورستان رسيديم . آنگاه فرمود : اى خاكنشينان و اى آوارگان ( شما رفتيد و ديگران ) خانههاى ( شما ) را مسكن خود ساختند و ميراثها را تقسيم كردند و همسرها را به زناشويى بردند . اين است خبرى كه ما داريم ، . . . شما چه خبر داريد ؟ . . .
آنگاه ديرى مرا به حال خود گذاشت ( و خاموش ماند ) و سپس سر برداشت و فرمود : سوگند بدان كسى كه آسمان را افراشت تا بر فراز شد و زمين را گسترد تا پهناور گشت اگر به اين گروه ( مردگان ) اجازهء سخن داده شود بگويند : ما بهترين توشه را پرهيزگارى يافتيم . آنگاه فرمود : اى جابر اگر خواهى برگرد .
( 3 )
ياد كردن ايمان و ارواح و اختلاف آنها از سوى آن حضرت عليه السّلام
( 4 ) مردى نزد آن حضرت عليه السّلام آمد و به او عرض كرد : مردمى برآنند ( و گويند ) كه به راستى بندهء ( خدا ) چون مؤمن باشد زنا نكند و چون مؤمن باشد شراب ننوشد و چون مؤمن باشد ربا
هامش
( 3 ) بيگمان سعدى با الهام از همين الفاظ و مفاهيم و توجّه به همين بيانات عبرتآموز است كه گويد :ناگهان بانگ در سراى افتد * كه فلان را محلّ وعده رسيد
دوستان آمدند تا دم گور * قدمى چند و باز پس گرديد
و ان كزو دوستتر نمىدارى * مال و ملك و قباله برد و كليد
آن كه پيوسته با تو خواهد بود * عمل توست و نفس پاك و پليد
نيك درياب و بد مكن زنهار * كه به دو نيك باز خواهى ديد .- م .