ديرى دم فرو بست و آنگاه گفت : هر كه را مالى باشد مبادا تباهش كند ، زيرا پرداختن مال نابجا « 2 » ( و بىسبب ) تبذير و اسراف « 3 » كه آوازه و نام صاحب خود را نزد مردم بلند كند ولى در پيشگاه خداوند پايينش آرد . ( 1 ) « 4 » هيچ كس مال خود را به ناحق و بر نااهل صرف نكند جز اينكه از سپاسگزارى ايشان محروم گردد و خيرش نصيب ديگرى شود . و اگر از آن قبيل افراد كسى همراه او بماند و اظهار دوستى و سپاسگزارى « 5 » كند فقط از راه چاپلوسى و دروغ است . و از آن رو به رفيقش نزديكى مىكند كه چيزهايى كه پيشتر مىگرفت همچنان بستاند . و اگر رفيقش را پاى بلغزد ( و بر زمين ذلّت افتد ) و به كمك او و پاداش ( بخششهاى خود ) به او نيازمند شود ، وى بدترين دوست و درد آفرينترين قرين و همنشين باشد . زبانزد جاهلان است تا وقتى كه بر جاهلان نعمت بارد ، و نسبت به خداى خود دريغ ورزد ، چه بهرهاى پستتر و بيمقدارتر از چنين بهرهاى است ؟
و چه احسانى هدرشدهتر و كمسودتر از اين گونه احسان است ؟ ( 2 ) پس هر كه را خداوند مالى داد بايد بدان صلهء رحم كند و به نيكويى مهمانى دهد و درويش و اسير را ( از بند بينوايى و اسيرى ) آزاد سازد و به بدهكاران و رهماندگان و فقيران و مهاجران كمك كند و خود را به ( كسب ) ثواب و ( تأديهء ) حقوق وادارد زيرا با اين خصلتها شرافت دنيا را به دست آرد و به مزاياى آخرت هم برسد . « 6 »
( 3 )
وصف كردن دنيا براى پرهيزگاران از سوى آن حضرت عليه السّلام
( 4 ) جابر بن عبد اللَّه انصارى گويد : ما در بصره با امير مؤمنان عليه السّلام بوديم . چون از پيكار مخالفان آسوده شد در ديرگاه شب به ما سركشى كرد و فرمود : در بارهء چه گفتگو مىكنيد ؟
گفتيم : در نكوهش دنيا . فرمود : اى جابر دنيا را بر چه ( پايه و از چه زاويهاى ) نكوهش
هامش
( 2 ) در پارهاى نسخهها به جاى « في غير وجهه » [ في غيره ] و در امالى [ غير حقّه - بدون استحقاق ] آمده است .
( 3 ) ( در تداول عامّه « تبذير » را « ريخت و پاش » و « اسراف » را « ولخرجى » گويند و مراد از تبذير يا پاشاندن آن است كه مالى كه بىسبب و بىقاعده و حساب صرف شود چون بذرى كه در شورهزار پاشند فاقد نتيجهء دنيوى و اخروى است . و اين « حيف و ميل » يكى از مواردى است كه اصل تسليط در مالكيّت را محدود و مشروط مىكند و از اين حيث همسنگ قاعدهء « لا ضرر » است كه آن هم از قواعد محدوديّت و مشروطيّت سلطهء مالكيّت است . - م . )
( 4 ) در امالى به جاى « و هو يرفع ذكر صاحبه في الناس و يضعه عند اللَّه » [ و هو و ان كان ذكرا لصاحبه في الدّنيا و الآخرة فهو يضيّعه عند اللَّه - و اين هر چند موجب شهرت و نامدارى صاحب خود در دنيا و در آخرت هم بشود ( امّا ) در پيشگاه خدا تباه و بىارزش مىسازد ] آمده است .
( 5 ) در امالى به جاى « و كان خيره لغيره . فان بقى معه منهم من يريه الودّ و يظهر له الشّكر » [ و كان لغيره ودّهم ، فان بقى معه من يظهر له الشّكر - دوستيشان براى ديگرى است ، پس اگر كسى با او بماند كه دوستش بدارد ( و ) اظهار سپاسگزارى كند . . . ] آمده است .
( 6 ) در امالى به جاى « فانّه يحوز بهذه الخصال شرفا في الدنيا . . . » [ فانّ الفوز بهذه الخصال شرف مكارم الدّنيا . . .
پس به راستى رسيدن به اين خصلتها شرف بزرگواريهاى دنياست . . . ] آمده است .