« كه دليران وى با دليران مقابل شوند « و آنكه آهنگ جنگ مىداشت از پا درآيد ، « حادثات روزگار به او دست نمىيافت « و به وقت خيانت فرومايگان از دسترس بدور بود .
« اما راى مهربان خويش و ملامت وى را نپذيرفت « و مطيع گفتهء پيمان شكنان شد .
( 351 « هر كه راى درست را تباه كند « داراى قدرت حكومت نشود .
« پيوسته خويشتن را از خويشتن به فريب مىكشانيد « تا در كار ملكش فريب خورد .
« ابن طاهر در كار بيعتى كه قدرت امام « به وسيلهء آن از دسترسى به دور بود « دين خويش را فروخت .
« خلافت و رعيت را خلع كرد « و از دين محمد خلع شد .
« بايد به سزاى اين ، جامى تلخ بنوشد « و بايد كه خويشتن را تابع تابعان خويش بيند . » وقتى مستعين خلع شد و سوى واسط رفت مروان بن ابى الجنوب چنين گفت :
« كارها به معتز بازگشت ، « و مستعين به حال خويش باز رفت .
« مىدانست كه ملك از آن وى نيست « و از آن تست ، اما خويشتن را فريب داد .
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 6232
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٦٢٣٢