مستعين را همراه محمد بن مظفر و ابن ابى حفصه با نزديك به چهار صد سوار و پياده به واسط فرستادند . پس از آن عيسى بن فرخانشاه و قرب به نزد محمد بن عبد الله آمدند و به دو گفتند كه احمد بن محمد ياقوتى از جواهرات خلافت را به نزد خويش نگه داشته . ابن طاهر حسين بن اسماعيل را فرستاد كه آن را بگرفت . ياقوتى درخشان بود .
چهار انگشت درازا داشت و به همين مقدار پهنا كه مستعين اسم خويش را بر آن نويسانيده بود . ياقوت را به قرب دادند كه آن را به نزد معتز فرستاد .
معتز ، احمد بن اسرائيل را به وزارت گرفت و وى را خلعت پوشانيد و تاجى بر سرش نهاد .
به روز شنبه دوازده روز رفته از محرم همين سال ابو احمد سوى سامرا روان شد ، محمد بن عبد الله و حسن بن مخلد از وى بدرقه كردند . به محمد بن عبد الله پنج خلعت داد با يك شمشير و او از روذبار برگشت .
( 350 يكى از شاعران در بارهء خلع مستعين گفت :
« احمد بن محمد از خلافت خلع شد « زود باشد كه جانشين وى نيز « كشته شود يا مخلوع ، « و ملك خاندان وى زوال پذيرد .
« و كس از آنها نباشد كه از ملك بهره ور باشد .
« هى بنى عباس روش شما « كه بندگان خويش را مىكشيد « راهى ناپايدار است .
« دنيايتان را وصله زديد و زندگيتان « چنان پاره شد كه وصله نمىپذيرد . » يكى از بغداديان نيز چنين گفت :
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 6230
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٦٢٣٠