بازگشت تا مقابل نقفور اردو زد و بازنگشت مگر وقتى راضى شد و بدانچه مىخواست رسيد .
ابو العتاهيه در اين باب شعرى گفت به اين مضمون :
« بدانيد كه هرقله بانگ خراب زد « به سبب شاهى كه به كار صواب موفق بوده .
« هارون غرش مرگ مىكرد « و با شمشير بران تهديد مىكرد .
« و پرچمهايى كه ظفر در آن حلول كرده بود « چنان مىگذشت كه گفتى پاره هاى ابر بود .
« امير مؤمنان ظفر يافتى « سالم باش و از غنيمت و بازگشت خوشدل باش . » به گفتهء واقدى در اين سال ، ابراهيم بن عثمان بن نهيك كشته شد . اما غير واقدى گويد به سال صد و هشتاد و هشتم بود .
سخن از اينكه چرا ابراهيم بن عثمان كشته شد ؟
صالح نابينا كه در ناحيهء ابراهيم بوده بود گويد : ابراهيم بن عثمان از جعفر بن - يحيى و برمكيان بسيار ياد مىكرد و از غم آنها و دوستداريشان مىگريست چندانكه از حد گريستن گذشت و به صف خونخواهان و كينه جويان در آمد و چنان شد كه وقتى با كنيزكان خود خلوت مىكرد و مىنوشيد و نبيذ در او نيرو مىگرفت مىگفت :
« غلام
( 311 ذو المنيه شمشير مرا بيار . » كه شمشير خويش را ذو المنيه ناميده بود . غلامش شمشير را مىآورد كه آن را از نيام مىكشيد و مىگفت : « واى جعفرم ، واى سرورم ، به خدا به زودى قاتل ترا مىكشم و انتقام خونت را مىگيرم . » و چون اين كار وى