« پنداشتى كه جان به در مىبرى ! « مادرت عزادارت شود ! « اين پندار تو جز فريب نبود .
« مرگت را در خروشان درياى خويش « سوى تو افكند .
« و درياهاى امام « بر تو موج افكن شد .
« ديار تو نزديك باشد و يا دور « امام ترا مغلوب تواند كرد « اگر ما غافل باشيم امام ، « از آنچه با دور انديشى به راه مىبرد ، « غافل نيست .
« شاهى كه به خويشتن براى جهاد آماده شده « دشمنش پيوسته در قبال او مغلوب است .
« اى كه از كوشش خويش رضاى خدا مىجويى « ضمير كسى از خداى نهان نيست .
« هر كه با امام خويش دغلى كند « اندرز سودش ندهد .
« اما اندرز ، اندرزگويان را سپاس بايد .
« نيكخواهى امام بر همگان واجب است « و بر نيكخواهان كفاره است و باكى . »
( 310 و چون شعر خويش را به سر برد ، رشيد گفت : « واقعا نقفور چنين كرده ؟ و بدانست كه وزيران در اين باب تدبير كردهاند و در نهايت محنت و كمال سختى
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5329
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٣٢٩