« وى را دو روز هست « روز بخشش و روز نبرد « كه گويى روزگار در ميان آن .
« اسير است « وقتى برمكى ده ساله شود « هدف وى وزارت باشد « و يا امارت . » فضل بن اسحاق هاشمى گويد : ابراهيم بن جبريل با فضل بن يحيى سوى خراسان رفت اما رفتن را خوش نداشت و فضل اين را در دل گرفت .
ابراهيم گويد : از آن پس كه مدتى از من غافل مانده بود ، مرا پيش خواند .
به نزد وى رفتم و چون پيش روى وى رسيدم سلام گفتم ، اما پاسخ مرا نداد . با خويش گفتم : « به خدا شرى هست . » در آن وقت تكيه داده بود ، درست نشست آنگاه گفت :
« اى ابراهيم خاطر آسوده دار كه تسلطم ترا از من مصون مىدارد . » گويد : آنگاه مرا ولايت سيستان داد و چون خراج آن را بياوردند آن را به من بخشيد
( 259 و پانصد هزار درم بر آن افزود .
راوى گويد : ابراهيم سالار نگهبانان و كشيكبانان فضل بود كه وى را سوى كابل فرستاد كه آنجا را گشود و غنيمتهاى بسيار گرفت .
گويد : در اين سفر هفت هزار هزار به ابراهيم رسيد ، از مال خراج نيز چهار - هزار هزار درم به نزد وى بود . وقتى به بغداد آمد و خانهء خويش را در محلهء بغيان بنيان كرد ، فضل را به خانهء خويش دعوت كرد تا نعمتى را كه از او يافته بود به دو بنمايد ، هديه ها و تحفه ها و ظروف طلا و نقره براى وى آماده كرد و بگفت تا چهار هزار هزار درم را به يك سوى خانه نهند .
گويد : و چون فضل بنشست ، هديه ها و تحفه ها را به دو پيشكش كرد اما چيزى
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5265
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٢٦٥