« همنام پيمبر فاتح خاتم ، « كه همه نيكى از او بود ، « به بركت آن پيوسته است ، « تأييد كرد .
« كوهستان كابل را به غارت دادى .
« و در آنجا براى آتش ضلال .
« آتشدانى به جاى نگذاشتى .
« سواران بدانجا بردى « كه جماعتشان را « مقتول و اسير و فرارى كردند .
« پسر برم ، از آن پس كه « زبون بود و مرگ را معاينه مىديد ، « از نعمت تو بهره ور شد . » حفص بن مسلم ، برادر رزام بن مسلم ، وابستهء خالد بن عبد الله قسرى گويد :
وقتى فضل بن يحيى از خراسان آمده بود پيش وى رفتم ، كيسه هايى پيش روى وى بود كه همچنان سر به مهر پخش مىشد و مهر هيچيك گشوده نمىشد و شعرى گفتم بدين مضمون :
« خداى به وسيلهء فضل ، پسر يحيى بن خالد ، « و بخشش دستان وى ، « بخل همهء بخيلان را تلافى كرد . » گويد : مروان بن ابى حفصه به من گفت : « خوش داشتم كه در گفتن اين شعر از « تو سبق گرفته بودم و ده هزار درم غرامت مىدادم . » در اين سال معاوية بن زفر غزاى تابستانى كرد . سليمان بن راشد نيز در همين سال
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5268
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٢٦٨