تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3243

مساهمون:

ص٣٢٤٣
گفت : « خطا مىكنى ، دوست ندارم كه اين دست تو بود ، مگر آنكه قطع آن نيز پاداشى همانند دست خودم داشت . » گفتم : « چرا ؟ » گفت : « براى آنكه خدا گناه آن را بر تو نهد و پاداش مرا بزرگ كند . » مىگفت : « به خشم آمدم و سواران و پيادگان خويش را فراهم آوردم و بر او و يارانش حمله برديم ، سوى او تاختم و با نيزه بزدم و خونش بريختم كه از پاى در آمد . بعدها گفتند : وى از جمله فقيهان مردم عراق بوده كه روزه و نماز بسيار مىكرده‌اند و كسان را فتوى مىداده‌اند . » عبد الله بن غزيه گويد : وقتى عبد الله بن وال كشته شد نگريستيم و ديديم كه عبد الله بن خازم پهلوى وى مقتول افتاده بود و ما پنداشته بوديم كه رفاعة بن شداد بجلى است . يكى از مردم بنى كنانه به نام وليد پسر غصن رفاعه را گفت : « پرچم خويش را بگير . » گفت : « آن را نمىخواهم . » گفتيم : « انا للَّه ، چرا ؟ » گفت : « بياييد بازگرديم شايد خدا به روزى سختتر بر ضد حريفان فراهممان كند . » گويد : عبد الله بن عوف احمر پيش دويد و گفت : « به خدا نابودمان مىكنند ، اگر بازگرديم دنبالمان مىكنند و يك فرسخ نرفته‌ايم كه همگى نابود مىشويم ، اگر هم كسى از ما نجات يابد بدويان و مردم دهكده ها بگيرندش و او را وسيلهء تقرب به حريفان كنند و دست بسته كشته شود ، ترا به خدا چنين مكن ، اينك خورشيد به طرف غروب مىرود و اينك شب فرا مىرسد بر اسبان خويش با آنها بجنگيم كه اينك در حفاظيم و چون شب تاريك شود آغاز شب بر اسبان خويش نشينيم و
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3243 | محمد بن جرير الطبري / ابوالقاسم پاينده