اكتفا نكردند ، وقتى كه نامهء عبيد اللّه به يزيد رسيد كه اين قسم و آن قسم با حسين رفتار كردهام ، جوابش نوشت : بايد سر حسين و اصحابش را و زنان و خواهرانش را در شام نزد من بفرستى .
آن لعين سرهاى مقدّس را با زحر بن قيس ابتدا فرستاد ، بعد زنهاى اهلبيت با حضرت سجّاد كه حكم كرده بود غلى به گردن آن حضرت گذاشته بودند با محفّر بن ثعلبة و شمر بن ذى الجوشن فرستادند ، آن دو لعين آنها را به سرها رسانيدند !
چه گذشت بر حجّت خدا كه ببيند خود و اهل بيتش ، خواهران و عمّههايش در دست دشمن اسير و دستگير . آن حضرت در بين راه از كوفه تا شام يك كلمه با كسى حرف نزد . يكوقت مجبور شد كه حرف بزند - آن وقتى كه به محفّر « 1 » بن ثعلبة كه ايشان را بر در قصر يزيد رسانيد و فرياد كرد :
« هذا محفّر بن ثعلبة ، أتى أمير المؤمنين باللّئام الفجرة ! » آن وقت - فرمود : « ما ولدت أمّ محفّر أشرّ و ألأم ! » « 2 » .
آن مظلوم از وقتى كه سر پدر را در پيش روى يزيد ديد ديگر هيچوقت كلّه گوسفند ميل ننمود .
هامش
( 1 ) - در نام اين فرد اختلاف است ، برخى وى را « محفز » و برخى « مخفر » مىدانند .
( 2 ) - نسبت هذا الجواب إلى يزيد بن معاوية ، ( كما في الطّبري و أنساب الاشراف و البداية و النّهاية ) . : « من محفّر بن ثعلبهام كه لئام فجره را نزد أمير المؤمنين يزيد آوردم ! امام سجّاد عليه السّلام پاسخ داد : زادهء مادر محفّر بدتر و پستتر است » ، و برخى اين پاسخ را به يزيد نسبت دادهاند .