تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مواعظ ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
كجا بودند اين اصحاب باوفا كه ببينند چه بر سر اين حرم محترم آمد ، خيمه‌هاى ايشان را آتش زده ، زر و زيور ، چادر و معجر ، به كوب نيزه و ضرب تازيانه از ايشان مىگرفتند ، ايشان را اسير و دستگير بر شترهاى برهنه سوار ، شهر به شهر ، ديار به ديار در هر كوچه و بازار گردانيدند . در مجلس عبيد اللّه عنيد و يزيد پليد در مجلسى كه بارعام داده ايشان را وارد كردند در حالتى كه ايشان را به يك ريسمان بسته بودند ! ! تصوّر بكن حالت ايشان را ، ايشان را به حالتى بر يزيد بن معاويه وارد كردند كه با آن قساوت قلب و شدّت بغض خجالت كشيد و سر را پائين انداخت و گفت : خدا لعنت كند پسر مرجانه را ، من تا اين درجه راضى نبودم . عليا جناب فاطمه ( عليها السّلام ) برخاست گفت : « يا يزيد ، بنات رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله سبايا ! » . و عن عمرو بن ثابت : « قال أبو جعفر عليه السّلام : « إنّ أهل النّار يتعاوون فيها كما يتعاوي
هامش
- سخت گريستند و بانگ ويله و ناله درهم افكندند و هم‌آواز گفتند : اى اهل بيت رسول خدا ، جانهاى ما قربان شماست ، و خونهاى ما فداى شما است ، و ارواح ما خاصّ از براى شما فديه است ، قسم به خدا تا جان در بدن داريم كسى از در دشمنى به شما نزديك نخواهد شد ، و اين را بدانيد كه ما در راه شما ، جانهاى خويش را بازداشته تا نثار تيزى شمشيرها و نيزه‌ها شود و بدنهاى خود را نيز وقف نموديم تا طعمهء عقاب و كركس شوند ، اميد كه در حفظ و حراست شما بكوشيم تا شربت مرگ بنوشيم . همانا امروز تنها كسى مىتواند به فوز و صلاح دست يابد كه در راه شما جان دهد و سر ببازد ! ! » .