تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مواعظ ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
غيّبيه عنّي ، فإنّي إذا نظرت إليه ذكرت زخارف الدّنيا » « 1 » . از نگاه كردن به تصوير پرده مىفرمايد : مىترسم فريفتهء دنيا بشوم ! تو كه در شهوات آن فرو رفتى چگونه نجات مىيابى ؟ ! .
« بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا * وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى »
« 2 » . قوتش آن قسم بود « كان قوته الشّعير و حلواه التمر و وقوده السّعف » « 3 » . فرمود : اگر عيش دنيا بر شما تنگ باشد به خاطر بياوريد گذران پيغمبر را كه سه روز گندم سير نخورد ، بلكه نان جو هم سير نخورد ، با وجودى كه جبرئيل
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه : خطبه : 16 . و فيه : « ذكرت الدّنيا و زخارفها » . : « پرده‌اى بر در او آويخته بود كه نقش و تصويرها در آن بود ، به يكى از همسرانش فرمود : اين پرده را از برابر چشمان من دور كن كه هرگاه نگاهم به آن مىافتد به ياد دنيا و زينتهاى آن مىافتم » . ( 2 ) - الأعلى : 17 - 18 . : « بلكه شما زندگى اين جهان را برمىگزينيد * و حال آنكه آن سراى بهتر و پاينده‌تر است » . ( 3 ) - الكافي : 2 / 138 / 1 . : « خوراكش جو ، و حلوايش خرما ، و آتش گيره‌اش شاخ درخت خرما بود » . و أبو الفتوح ذيل آيهء« وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرارِ »( آل عمران : 197 ) نوشته است : « انس مالك گويد كه يك روز رسول خفته بود بر چيزى از سازو بافته ، و بالش در زير سر نهاده از اديم كه حشوش ليف بود ( يعنى پوش بالش پوست ، و بار ميان بالش ليف خرما بود ) ، جماعتى صحابه در آمدند ، رسول برخاست - و آن درشتى سازو در پهلوى او اثر كرده - يكى از صحابه بگريست ، رسول گفت : چرا مىگريى ؟ گفت : يا رسول اللّه كسرى و قيصر بر حرير و ديبا نمىخسبند به تنعّم ، و تو اين‌چنين بر ساز و خفته و پهلوهاى تو از آن رنجور شده ، گفت : چه باك است ، ايشان را دنيا است و ما را آخرت » . ( سازو : ريسمانى كه از ليف خرما بافته شده است . )