فرمود - در وقتى كه او را زهر خورانيده بودند - كه مىگويد بر او وارد شدم ، طشتى در جلوش ديدم كه جگر آن حضرت قطعه قطعه با خون بيرون مىآمد و در ميان آن طشت ريخته مىشد و عرض كردم چرا معالجه نمىكنيد ؟ فرمود : اى بندهء خدا مرگ را به چه معالجه كنم ؟ گفتم :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ !
. عرض كردم :
حالا كه چنين است مرا موعظه فرماى اى زادهء رسول خدا ، فرمود : بلى و شروع كرد به موعظه تا آنكه نفسش قطع شد و رنگش زرد شد . آن وقت برادرش حسين خود را بر روى برادر انداخت و سر و روى او را مىبوسيد ، قدرى باهم نجوى گفتند طولى نكشيد كه فرياد بلند شد ،
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ !
حسن [ عليه السّلام ] درگذشت « 1 » .
آن بزرگواران ببين چه اهتمامى به موعظه كردن داشتهاند كه جان دادهاند و مشغول موعظه كردن بودهاند ، تو در شنيدن و گوش گرفتن موعظه هيچ اهمّيت نمىدهى و مواعظ را افسانه مىپندارى ، يك روزى بفهمى كه اهمّ مطالب بود .
از آن جمله به او فرمود :
« اعلم أنّ في حلالها حساب و في حرامها عقاب و في شبهاتها عتاب » « 2 » .
شبهات آن عتاب دارند
زيرا كه راه محرّماتاند ، محرّمات حماى « 3 » خداوندى هستند ، كسى كه
هامش
( 1 ) - البحار : 44 / 138 / 6 .
( 2 ) - : « بدان و آگاه باش كه در حلال دنيا حساب است و در حرام آن عقوبت و در شبهات آن نيز عتاب » .
( 3 ) - محدودهء ممنوعه . و در لغت : « حمى » : قرق ، محدودهاى است كه كسى حقّ -