از جمله مفاسد « بل هو أشنع و أعظم و أقبح و أبشع - لو خرج المولود من بطن امّه و هو يعقل أن يرى منها ما لا يحلّ له و لا يحسن به أن يراه » « 1 » .
علمى را كه شرف آن معلوم است در اين موقع مذموم بود آن را دفع كرده .
هشتم : « أ فلا ترى كيف اقيم كلّ شيء من الخلقة على غاية الصّواب ، و لا من الخطأ دقيقه و جليله » « 2 » . اوّل جاهل بود بعد هم [ جاهل است ]
« ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا
هامش
- منند و سرپرستيم را به عهده دارند . على عليه السّلام رو به آنان كرد و گفت : اجازه دارم دربارهء شما و خواهرتان حكم كنم ! آنها گفتند : آرى . على عليه السّلام گفت : حضّار و خدا را گواه مىطلبم كه اين زن را به ازدواج اين جوان به مهريهء چهارصد درهم از مال خود درآوردم . و گفت : قنبر ! پول را بياور . قنبر - غلام على عليه السّلام - پول را حاضر كرد . على عليه السّلام پول را به جوان داد و گفت : آنها را در دامن زنت بريز . جوان پول را در دامن زن ريخت . زن فرياد زد : مىخواهى مرا به فرزندم تزويج كنى ؟ ! اين فرزند من است ! .
برادرانم مرا به نكاح مرد پستى درآوردند و اين پسر از او به وجود آمد ، وقتى كه رشد كرد و به سنّ جوانى رسيد به من امر كردند او را فرزند خود ندانم ، اين پسر من است و دلم برايش شور مىزند ! آنگاه دست جوان را گرفت و به راه افتاد . عمر فرياد زد : اگر على نبود او به هلاكت مىرسيد .
( كافى : 7 / 423 / 6 . تهذيب الأحكام : 6 / 304 / 56 )
( 1 ) - : « و بلكه شنيعترين و قبيحترين زشتى هنگامى است كه چنين طفل هوشمندى در هنگام تولّد بر چيزى نظر افكند كه رخصت اين عمل را از او ستاندهاند و سزاوار نيست كه چنين كند » .
( 2 ) - : « آيا نمىبينى كه چگونه هر چيز آفرينش در جاى مناسب خود استوار گشته و در ريز و درشت اجزاى هستى ، اندك خلل و ناصوابى پيدا نيست ؟ » .