بارش در نموّ اينها ، چه يك بارش و . . . و دخل زراعت و تلطيف كردن هوا .
و قطره قطره قرار داده نه دفعة تا آنكه زراعات را نشكند و آن را زمين بخورد .
و آمدن آن را در همهء فصول قرار نداد تا آنكه خضروات گند بكنند ، و سدّ طرق شود ، و از اين استرخاء « 1 » پيدا كنند و هوا [ غليظ شود ] و رطوبت بر مزاجها غالب نشود چنان كه اگر هيچ فصلى نبود نباتات بلكه تمام روى زمين خشك مىشد و چشمها و رودها كور و خشك مىشدند و هوا خشك مىشد و مزاجها به مرض خشكى مبتلا مىشد .
* * * * * * * * * *
هامش
( 1 ) - سست شدن ، نرم شدن .