فرمود : اگر شيطان بر تو غالب آيد و بگويد « تو از فلانى بهترى » ببين اگر آن شخص از تو بزرگتر است شيطان را بگو كه اين شخص مرا به ايمان و اعمال صالحه سبقت نموده ، لا بد از من بهتر خواهد بود ، و اگر كوچكتر است بگو كمتر از من معصيت كرده ، و اگر همسن تو است بگو از گناه خود در يقين هستم و از وى در شك ، چرا يقين خودم را به واسطهء شك او بگذارم ، بدى من يقين ، و بدى وى معلوم نيست . فرمود :
« و إن رأيت المسلمين يعظّمونك و يوقّرونك و يبجّلونك فقل : هذا فضل أخذوا به ، و إن رأيت منهم جفاء و انقباضا عنك فقل : هذا لذنب أحدثته » « 1 »
هامش
- حالات زهرى پس از معرّفى او به ذمّ حالاتش پرداخته تا آنجا كه گويد : « وى از جمله منحرفين از أمير المؤمنين و اولاد گرامش عليهم السّلام مىباشد ، پدرش ؛ مسلم از همراهان مصعب بن زبير و جدّش عبيد اللّه نيز از جمله مشركين كارزار بدر بوده است ، و خود زهرى نيز پيوسته از عاملان بنى مروان و در دنياى ايشان دور مىزده » و اينكه هشام بن عبد الملك وى را آموزگار فرزندانش نمود و امر كرد تا بر ايشان املاى حديث نمايد و او نيز شمار احاديث خود را بر آنان به چهارصد رسانيد » . و در رجال شيخ طوسى و علّامهء حلّى و ابن داود و تفرشى وى را با عنوان « أنّه عدوّ » ( او دشمن است ) ياد كردهاند . عرض مىشود : البتّه در اصل نامه به زهرى ، و مطابقت تاريخى او با امام سجّاد عليه السّلام ، و صحّت صدور رساله به آن حضرت از لحاظ تاريخى و اينكه اين نامه بيشتر به امام محمّد بن على بن الحسين حضرت باقر عليه السّلام شبيهتر است تحقيقاتى انجام شده كه براى اهل تحقيق تأمّل بيشترى را مىطلبد .
( 1 ) - البحار : 71 / 155 / 1 . « اگر ديدى أهل اسلام تو را تعظيم مىكنند و مورد احترام خود قرار مىدهند بگو : اين فضل را آنان قائلند ، و اگر از اينان ستم و ناراحتى به تو رسيد بگو : اين به خاطر گناهى است كه مرتكب شدهام » .