تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مواعظ ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
از حيث بىقيمتى ، آن بزرگوار آن را تشبيه به عرق خنزير در دست مجذوم و به برگ كاهى در دهن ملخ فرمود و به بقيّه طعامى كه در بيخ دندان بماند و به كمتر از بال مگسى و إلّا كافر از آن شربت آبى نمىديد . و در بىدوامى آن : نوح بعد از دو هزار و پانصد سال عمر و آمدن ملك موت و مهلت رفتن از آفتاب به سايه مثل همان كه گفت : « يا ملك الموت كأنّ ما مرّ بي من الدّنيا مثل تحوّلي من الشّمس إلى الظّلّ » « 1 » . و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به : « كسى كه در سايهء درختى در ساعت گرمى فرود آيد » ، و سجّاد عليه السّلام به : « سايهء صبح و عصرى » ، و كاظم عليه السّلام به : « خانهء سكنائى كه عاريت باشد و صبح و پسين فكر بيرون رفتن از آن باشد » به هشام فرمود : « اصبر على طاعة اللّه و اصبر عن معاصي اللّه فإنّما الدّنيا ساعة فما مضى منها فليس تجد له سرورا و لا حزنا و ما لم يأت منها فلست تعرفه فاصبر على تلك السّاعة الّتي أنت فيها فكأنّك قد اغتبطت » . « 2 » و به او فرمود : « فلا تنتظروا بالتّوبة غدا فإنّ دون غد يوما و ليلة [ و ] قضاء اللّه
هامش
( 1 ) - امالى شيخ صدوق رحمه اللّه : مجلس 77 ، ح 7 . از امام صادق عليه السّلام نقل است كه در بخش پايانى حديثى فرمودند : « حضرت نوح به فرشتهء مرگ گفت : اى ملك الموت گويا مدّت اين عمرى كه بر من سپرى شد به اندازهء انتقالم از زير آفتاب به سايه بود » . ( 2 ) - تحف العقول ، سفارشات امام كاظم عليه السّلام به هشام بن حكم . در بخشى از آن فرمود : « اى هشام ، بر طاعت خداوند صبر پيشه ساز ، و بر پرهيز از معصيت پروردگار شكيبائى كن ، زيرا دنيا تنها ساعتى است ، آنچه رفته نه شادى دارد و نه غم ، و آنچه نيامده ندانى كه چيست ، بنابراين به همان ساعتى كه در آنى صبر كن ، در اين صورت گويا تو رشك برده شده‌اى » .