پارسايانهاى داشته و هرگز در حد ناچيزى هم مست نشده باشد ، و هرگز آدم مستى را نيز نديده باشد ، دانش او از اين مسئله ، همچنان نظرى خواهد ماند . اين نكته در مورد آميزش جنسى به طرز آشكارترى صادق است . كسى كه هيچ تجربهء بالفعل نداشته باشد ، نمىتواند از خواندن داستانها يا متون درسى علمى ، تصور و برداشت رسايى از « حس و حال » اين تجربه داشته باشد . شخص فاقد تجربه چه بسا دانش نظرى كاملى داشته باشد ، ولى فقط تجربه مىتواند دانش تجربى [ / عينى ] به بارآورد .
مسئلهء عقايد و انديشههاى دينى حتى از اين موارد هم پيچيدهتر است . برداشتها و عقايد ما ، گاه ممكن است آشكارا با واقعيتهاى خارجى عينى و گاه با حالات و احوال درونى انسان مربوط باشد . كودكانى كه در جوامع پيرو يك دين بارمىآيند ، طبعا مدتها پيش از آنكه دانش تجربى پيدا كنند ، دانش نظرى از عقايد و انديشههاى دينى به دست مىآورند . زيرا اولا بعضى از تجربههاى عميقتر مربوط به دين فقط براى عدهء معدودى و فقط پس از نيل به درجهاى از پختگى و كمال رخ مىدهد . ثانيا از آنجا كه انسان نمىتواند به حالات يا احوال درونى به همان سادگى كه به اشياء خارجى مانند درختان اشاره مىكند ، اشاره كند ، چهبسا همواره نتواند چيزهايى را كه از آنها دانش نظرى دارد ، در تجربه بازشناسد . [ امكان دارد ] يك روز انسان به مدد بارقهاى از اشراق دريابد كه اين حال / حالت ( در تجربهء من ) همان است كه سالها آن را [ نظرا ] شناختهام يا دربارهء آن علم و اطلاع داشتهام .
يك فرد ، به طور طبيعى ، فقط با شركت در حيات جامعهاى كه در آن بارآمده ، و فعاليتهايش را بر عقايد و انديشههاى آن ، مبتنى ساخته است ، به سطوح مهمى از تجربهء دينى نايل مىآيد . البته همواره استثناهايى وجود دارد ، ولى وضع طبيعى از همين قرار است . براى فردى كه در محيط مسيحى بارآمده ، آسان نيست كه عقايد و انديشههاى دينى اسلامى را ارج بگذارد ، تا چه رسد كه آنها را اساس زندگانى دلخواهى قرار دهد . همين نكته در مورد مسلمانان در قبال عقايد و انديشههاى مسيحى ، صادق است . معناى اين سخن اين است كه عقايد و انديشههاى مسيحى است كه به فرد مسيحى بهترين امكان نيل به تجربهء عميقتر و غنىتر را مىدهد ، و بههمين ترتيب عقايد و انديشههاى اسلامى به
در آمدى بر تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 271
مساهمون: ريچارد بل
ص٢٧١