آنگاه براى خود در برابر ما ياورى نمىيافتى » ( سورهء اسراء ، آيات 73 - 75 ) .
حضرت محمد [ ص ] مىبايد معتقد بوده باشد كه اينها وحى راستين است ، و بنابراين نمىتوانسته است عالما و عامدا بينديشد كه آياتى از خود پديد آورد و آنها را به عنوان وحى فرانمايد .
مع الوصف ، قرآن به شيوههاى گوناگون سخن مىگويد كه در همهء آنها ابتكار از جانب خداوند است . خداوند ممكن است باعث شود كه حضرت محمد [ ص ] بعضى از آيات را فراموش كند ، و اگر چنين كند ، بهجاى آنها آيات ديگرى وحى مىكند . در سورهء بقره مىفرمايد : « هر آيهاى را كه نسخ كنيم يا آن را فروگذاريم ، بهتر از آن يا همانندش را در ميان آوريم . . . » ( سورهء بقره ، آيهء 106 ) .
آيهء ذيل نيز شايد بههمين امر اشاره دارد ، ولى احتمال اين معنا هم هست كه به فراموش كردن چيزهايى غير از وحى ، اشاره داشته باشد : « و چون فراموش كردى ، [ هنگامى كه به يادآوردى ، ] پروردگارت را ياد كن و بگو : باشد كه پروردگارم مرا به راهى نزديكتر از اين به صواب هدايت كند » ( سورهء كهف ، آيهء 24 ) . همچنين آياتى هست حاكى از اينكه خداوند بر محو و اثبات آيات خاصى قادر است : « خداوند آنچه را بخواهد مىزدايد يا مىنگارد ، و امّ الكتاب نزد اوست » ( سورهء رعد ، آيهء 39 ) . همچنين آمده است : « و چون آيهاى را بهجاى آيهء ديگر آوريم - و خداوند به آنچه نازل كرده است ، آگاهتر است - گويند : تو فقط افترا زنى ؛ چنين نيست بلكه بيشترينهشان درنمىيابند » ( سورهء نحل ، آيهء 101 ) . آيات ديگرى هم هست كه احتمالا با همين مسئله ربط دارد : « و به راستى كه ما در اين قرآن سخنهاى گوناگون بيان داشتهايم ، تا پند گيرند » ( اسراء ، آيهء 41 ) ؛ « و اگر بخواهيم آنچه به تو وحى كردهايم ، از ميان مىبريم . . . » ( سورهء اسراء ، آيهء 86 ) . در پرتو اين آيات ، نمىتوان منكر اين امر شد كه در قرآن كريم ناسخ و منسوخ وجود دارد ، و علماى اسلام نيز از همين مسئله در ذيل عنوان ناسخ و منسوخ بحث كردهاند . انديشهء نهفته در اين نظريه اين است كه بعضى احكام قرآنى كه خطاب به مسلمانان بوده ، كاربرد و اطلاق موقت داشته است ، و چون اوضاع و احوال تغيير يافته ، آنها نسخ شده يا توسط آيات ديگر جانشين شده است . اما از آنجا كه آن احكام با كلام الهى بيان شده ، در هرحال
در آمدى بر تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 138
مساهمون: ريچارد بل
ص١٣٨