تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
و به همه حكمهاى مسلمانى از بيع و نكاح و طلاق و عتاق و همه حكمها به دو گواه حكم كنند مگر اندر حدّ زنا كه چهار بايد ، چنان كه خداى مىفرمايد : قوله تعالى ، * ( وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِينَ جَلْدَةً . 24 : 4 ) * و ايدون بايد كه گواهى دهند كه ما اين را بديديم كه با زنى جماع كرد چنان كه ميل به سرمه دان اندر . چنان كه عمر گفت اين گواهان را كه بر مغيره [ 247 b ] گواهى دادند گفتا يَشْهَدُ انّكُم رَأَيْتُموه يَدخُلُ فِيها مِثلَ الميلِ فِى الْمِكْحَلةِ وَالرّشا فِى الِبئرِ وَالعَصا فِى الحَجَر . اگر هر چهار اين چنين بگويند آن گواهى درست بود و آنگاه آن زانى را اگر زن ندارد آن وقت او را صد تازيانه بزنند ، و اگر زن دارد او را رجم كنند . چاهى بكنند و نيمى از تن او بدان چاه فرو كنند و به خاك استوار كنند چنان كه بر نتواند آمدن ، و مردمان گرداگرد او بايستند و سنگ همى اندازند به روى تا او را بكشند . و حكم عقوبت زن نيز همچنين است ، اگر شوى ندارد صد تازيانه بزنند ، و اگر شوى دارد رجم كنند . و اگر گواهان اين صفت تمام نكنند جماع را كه ديديم به چشم خويش از اين گونه گواهى ايشان نپذيرند ، و هر چهار را حد قذف بزنند . حدّ دشنام كه ايشان آن مرد را دشنام دهند نه بر وى گواهى دهند ، و چون كسى را دشنام دهند و او را زانى خوانند ، او را هشتاد تازيانه بزنند . چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت : * ( وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِينَ جَلْدَةً . 24 : 4 ) * اگر اين چهار تن سه تن چنين تمام بگويند و يك تن نگويد ، اين هر سه را حد قذف بزنند هشتادگان . و خداى عزّ و جلّ از رحمت و ستر بر بندگان خويش مر اين گواهى دادن را چنين سخت كرد و اين حكم را چنين دشوار فرمود تا كس آن گواهى ندهد بر كس ، و ستر و پرده بر خلق خداى دريده نشود . پس ابو بكره دانست كه آن حكم گواهى دادن بر زنا چيست . و دانست كه اگر او تنها پيش عمر گواهى دهد بر مغيره ، نپذيرد تا با او سه تن ديگر نبود . چون ديد كه آن زن سوى مغيره اندر شد ، بيرون آمد تا از دوستان سه تن بياورد به بهانهء مهمانى و به خانه اندر بنشاند تا چون ايشان به حال جماع مشغول شوند ايشان را بنمايد .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 487 | محمد بن جرير الطبري / محمد روشن / بلعمي