تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
لقيط چون ديد كه مردمان عمان و مهره مرتد شدند ، او نيز مرتد شد تا مگر بدين بهانه با جيفر حرب كند و ملك از وى بستاند . مرتدان همه بر او گرد آمدند و او را بر خويشتن ملك كردند . او شهر عمان از جيفر بستد و ملك بگرفت . و جيفر با سپاه خويش آنكه مسلمان بودند بگريختند . گروهى به كوهها اندر پنهان شدند و گروهى طعام بر گرفتند و به دريا اندر شدند ، و از راه زاستر شدند و آنجا كشتى بداشتند . و خبر به بو بكر رسيد سپاه به عمان و مهره بيرون كرد . حذيفه بن محصن را لواى عمان داد ، و عرفجة بن هرثمه را لواى مهره داد و او را گفت : يا عرفجه ، يارى كن نخست تا چون از عمان بپردازيد آنگه توبه مهره شو ، و اگر يارى بايدت يارى از او بخواه . ايشان هر دو برفتند و روى به عمان نهادند . و عكرمة بن ابى جهل چون حرب كرد و شكسته شد ، بو بكر خشم گرفت و او را نيز به يارى فرستاد . عكرمه شتاب كرد و پيش از شرحبيل حرب كرد با بنى حنيفه . بو بكر گفت او را از در يمامه بشو و سوى عمان شو و سوى حذيفه و عرفجه ، هر كه از تو يارى خواهد او را يارى كن ، و اگر يارى نخواهند به يمن شو و با آن سپاه كه آنجا است باش . عكرمه از پس حذيفه و عرفجه برفت . ايشان را اندر يافت با ايشان برفت . و اين همه سپاهها روى به عمان نهادند به حرب لقيط بن مالك . و خبر به جيفر شد كه سپاه مسلمانان آمد . ايشان از آن كوهها برون آمدند . و بو بكر ايشان را فرموده بود كه همه كار به تدبير جيفر كنيد . چون به جيفر رسيدند ، حذيفه نامه كرد به جيفر . جيفر با سپاه پيش او باز آمد به منزلى نام او صحار . و ديدار كردند و تدبيرها كردند و خبر به لقيط رسيد . سپاه گردآورد و حرب را بياراست ، و حذيفه و جيفر نامه كردند به مهتران سپاه لقيط از پنهان لقيط . و ايشان را به اسلام خواندند . و ايشان هواى لقيط همى نخواستند ، همه را دل با جيفر بود . اجابت كردند به مسلمانى ، و سوى جيفر آمدند . و لشكر لقيط اندكى شدند . [ 236 b ] بترسيدند از مردمان عمان كه جيفر ايشان را نامه كند تا مر او را بگيرند . لشكر عرض كردند و ز عمان بيرون آمد و به جايى فرود آمد نام او دبا ، و آنجا روز بازار بود مر عمانيان را ، و لشكرگاه بود . و هر چه لشكر را زن و كودك