تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
زدند و بكشتن گرفتند . چون آفتاب بر آمد ، خلقى بسيار از آن عرب كشته بودند . و عرب روى به هزيمت نهادند ، و مسلمانان از پس همى شدند تا به ذو القصّه ، و آنجا نيز كشتن بسيار كردند ، و آن روز آنجا بودند تا عرب همه به باديه اندر بپراگندند . چون شب آمد ، بو بكر به مدينه باز آمد و نعمان بن مقرّن را آنجا بنشاند با لختى سپاه ، و عرب از آن وقت ذليل شدند ، و مسلمانى عزيز شد . و سه گروه از بنى تميم به سه روز اندر صدقات بفرستادند بر دست آن كارداران صدقات كه آنجا بودند كه پيغمبر فرستاده بودشان . و هر روزى بو بكر را خبر آمدى كه فلان حىّ را صدقات آوردند . و بشارت و شادى به مردمان مدينه اندر افتاد . پس نخستين صدقات از زبرقان بن بدر آمد از حى بنى تميم . و عبد الرّحمن بن عوف بو بكر را بشارت آورد ، و ديگر صدقات عدىّ بن حاتم آمد . و عبد الله بن مسعود بشارت آورد ، و سديگر صدقات صفوان آمد ، و سعد بن ابى وقّاص بشارت آورد . و اين همه كارداران پيغمبر بودند . چون عرب مرتد شدند ، ايشان آنجا مانده بودند ، چون از حرب بو بكر آگاه شدند برون آمدند و هر كسى آن صدقات كه داشت از بنى تميم بياوردند . و از پس اين صدقات اسامه از شام باز آمد با ظفر و غنيمت بسيار ، و دل مسلمانان قوىتر شد . و بو بكر مر اسامه را بر مدينه خليفت كرد و او را گفت : اين سپاه را كه با تو به شام بودند بدار تا بياسايند . بو بكر با سپاه از مدينه بيرون آمد . ياران پيغمبر گرد آمدند ، گفتند تو به تن خويش مشو ، و هر كرا خواهى از ما بفرست و مدينه را ضايع مكن . بو بكر فرمان نكرد و خود برفت و به ذو القصّه شد ، آنجا كه نعمان بن مقرّن بود . و ديگر روز از آنجا برگرفت و سپاه تعبيه كرد و برفت . و از عرب از اين هزيمتيان [ 226 a ] [ كزو ] گريخته بودند و ديگر گروهى نيز بر سر آبى فرود آمده بودند كه او را ربذه خواندندى . بو بكر برايشان تاختن كرد و از ايشان بسيار بكشت و ديگر همه بگريختند . و مردى با ايشان بود شاعر ، نام او حطيئة بن اوس ، و به گاه پيغمبر مسلمان شده بود و باز مرتد گشته و با عرب به حرب مسلمانان آمدى و شعرها همى گفت بر ضد مسلمانان . بو بكر او را اندر حرب اسير كرد ، و از همه باديه و گرداگرد