تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
به بنى فزاره باز داد . و اين كاردار به مدينه باز آمد . و عرب همه مرتد شدند ، و مسلمانى جز به مدينه نماند . و پيغمبر چنين گفت : * ( الخَبر ، انّ الاسْلَامَ لَبارز المَدينَة كَما بارزَ الحيّةُ الى جُحْرها . ) * گفت : مسلمانى همچنان باز آيد به مدينه كه مار كه به سوراخ فرو شود ، كه از بيرون مدينه نيز مسلمانى نماند . پس به وقت بو بكر همچنين شد . و همه مسلمانان چنين گفتند كه بو بكر خطا كرد كه با عرب مدارا نكرد و زكات از ايشان بر نگرفت . و بو بكر همى گفت كه پيغمبر گفت كه از پس من زمين شام و زمين عجم تا مشرق بر شما گشاده شود و مسلمانى تا حدّ ترك برسد ، و از سوى مغرب تا حد نوب برسد . پس بو بكر صبر همى كرد تا اسامه از شام باز آمد و بو بكر مردمان مدينه را همى گفت كه شما ساخته باشيد و با سلاح رويد هر كجا رويد كه مبادا كه اين عرب ناگه شبيخون كنند كه همه به نزديك ما آمده اند . و مدينه را سه دروازه است همه سوى باديه . بو بكر به يك دروازه علىّ بن ابى طالب را به پاى كرد و به يكى زبير بن العوّام را و به يكى طلحة بن عبيد الله را ، و هر كسى را سپاهى بداد و بفرمود كه روز و شب از دروازه مجنبيد و مخسبيد . و همچنين مدينه را نگاه داريد . و اسامه هنوز باز نيامده بود . پس دو قبيله از عرب يكى بنى عبس و ديگر بنو ذبيان ، هر دو گروه با اندكى سپاه بر مدينه تاختن آوردند به روز . چون به در مدينه رسيدند ، على بن ابى طالب به حرب بيستاد . و بو بكر را خبر آوردند . بو بكر سپاه بيرون فرستاد و با عرب حرب اندر گرفتند . و آن عرب همه پياده بودند . جمّازگان مسلمانان برمانيدند . اشتران برميدند و باز مدينه آمدند ، و هيچكس اشتران را باز نتوانست داشتن . همه به مدينه باز گشتند و هيچكس كشته نشد . و عرب بر در مدينه بنشستند و كس فرستادند به حيّهاى خويش و مدد همى خواستند . و حيّهاى ايشان بر دو فرسنگ بود به جايى كه آن را ذو القصّه خوانند . و خلقى بسيار از حيّها بيامدند . و بو بكر آن شب تا روز سپاه همى تعبيه كرد ، و نعمان بن مقرّن المزنى را بر مقدمه به پاى كرد ، و بر ميسره برادرش را عبد الله بن مقرّن . آنگاه ساقه را بياراست و به ديگر برادرش سپرد سويد بن مقرّن . و سپيده دم بيرون آمد و ناگاه بر آن عرب بر