هر كه او را ديدى هرگز از پيش او و از پس او از او شيرينزبانتر نديده بودى . و بينى راست كشيده و دندانها گشاده ، و به ميان هر دندانى گشادگى بود . و موى سر گاهى فروهشته داشتى و گاهى نداشتى ، و گاهى باز كردى و گاهى بافتى چون جعد كشن . و به شصت و سه سال اندر موى بر تن او سپيد نشد مگر بر پس سرش تايى چند سپيد بود قدر ده تاره موى . و پيش ريشش به جاى زنخ مايهء ده تار يا بيست تار موى سپيد بود . و كس از او خوشخوىتر كس نديده بود و دست فراختر و دليرتر از او كس نديد ، چنان كه يك روز به مدينه اندر بانگ خاست . مردمان بدويدند و ندانستند كه چيست . و تا مردمان بيرون شدند او بر اسب بو طلحه نشسته بود ، كه اسب خويش نيافته بود ، و از شتاب بر اسب برهنه نشسته بود و شمشير به گردن اندر افگنده ، و پيش از مردمان بدانجا كه بانگ خاسته بود رسيده ، و چنان بود كه مردمان بيرون آمدند ، او همى باز آمد و مردمان را همى گفت : مترسيد .
و روز حنين و احد كه سپاه مسلمانان به هزيمت بشدند و مردمان از او باز گشتند ، او تنها بماند و از آنجا كه ايستاده بود يك گام باز پس نيامد و هم آنجا بيستاده بود و مردمان را به حرب همى خواند .
نامهاى پيغمبر عليه السّلام
پيغمبر را عليه السّلام هفت نام بود : محمّد ، و احمد ، و [ مقفّى ، ] و العاقب ، و عاقب آن بود كه آخر پيغمبران بود ، و الحاشر ، و حاشر آن بود كه شمار به دو كنند ، و نبى الملحمه ، و ملحمه حرب بود و هيچ پيغمبر را چندان دستورى حرب نبود كه او را بود . و نبى التوبه ، و اين آن بود كه خداى عزّ و جلّ او را توبت كرامت كرد ، و بنى اسرائيل به هر اندامى كه گناه كردندى آن اندام بايستى بريدن تا خداى توبهء ايشان بپذيرفتى
. [ 218 b ]