بودند ، سنگها را گرد آورده در جوف كعبه ريخت ، پس چون ابراهيم عليه السّلام به آن سرزمين وارد شد ، با همكارى اسماعيل عليه السّلام آوارها را از محلّ كعبه بر طرف كردند ، و ناگهان بسنگى سرخ رنگ رسيدند ، پس خداى عزّ و جلّ به ابراهيم وحى فرستاد كه بناى خانه را بر پايهء آن بگذار ، و چهار فرشته را بر او فرستاد ، و چون بناى كعبه بپايان رسيد بر فراز آن بنشست و آنگاه ندا درداد : بشتاب بسوى حجّ ، و در صورتى كه در نداى خود مىگفت : بشتابيد بسوى حج جز كسى كه در آن روز مخلوقى انسى بود حج نمىكرد ، ولى او در نداى خود گفت : بشتاب بسوى حجّ ، پس مردم در اصلاب مردان ، و ارحام زنان گفتند : لبّيك ، اى منادى خدا ! لبّيك اى منادى خدا ! پس كسى كه يك بار لبّيك گفت ، يك بار بحجّ رفت ، و كسى كه ده بار لبّيك گفت ، ده باز بحجّ رفت ، و كسى كه لبّيك نگفت بحجّ نرفت .
و ابراهيم و اسماعيل عليهما السّلام سنگها را در جاى خود نصب ميكردند ، و ستونها را بوسيلهء آن بالا ميبردند ، و فرشتگان آن سنگها را بدست ايشان ميدادند ، تا ساختمان بيت به دوازده ذراع برآمد ، و چون بمحلّ نصب حجر الأسود رسيد ، كوه ابو قبيس بانگ برآورد كه : اى ابراهيم ، تو را نزد من سپرده اى هست ، و آنگاه حجر را به او داد ، تا در موضع خود نصب كرد . .
من لا يحضره الفقيه ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٧٦