فرا گرفت . سپاهيان مختار أموال آنان را به غنيمت گرفتند وجمع كثيرى از آنان را به
اسارت در آوردند . حتى يك نفر از آنان نيز توان فرار پيدا ننمود . سپاهيان مختار
سرهاى آنان را جمع كردند . از كثرت وفراوانى شمارش آنها مقدور نبود . برخى از آن
سرها را روى نيزه ها زدند وبرخى را هم به شتران بار نمودند . أموال وغنايم را در
جوالها قرار دادند وهمه را به كوفه حمل كردند وآنان مرتب شعار " يا لثارات
الحسين ( ع ) " را سر مىدادند . وقتي وارد كوفه شدند ، مختار وفرماندهان در دار الاماره
جلوس نمودند واز ميان أسيران ، آنان را كه در واقعه كربلا حضور داشتند ، شناسايى
نمودند ودر ميان آنان تعدادى از آن جنايتكاران بودند كه دايم مورد جستجوى مختار
وخونخواهان شهيدان كربلا قرار داشتند . يكى از آنان شرحبيل ، ديگرى حصين بن نمير
أزدى وجمع ديگرى بودند كه شرح حال نحس آنان به طول مىانجامد .
7 - نخست حصين را پيش آوردند . مختار اظهار نمود : " حمد وسپاس خداى را
كه مرا به گرفتن تو متمكن ساخت . " سپس دستور داد گوشت بدن أو را با قيچى بريدند
تا در اثر آن به جهنم وأصل شد .
8 - اما شرحبيل ، أو فردى بود كه در روز عاشورا از پشت سر امام سيلى به
صورت مبارك آن بزرگوار زده بود . مختار حمد وسپاس خدا را به جا آورد ودستور
داد أو را با آتش سوزاندند .
9 - سرنوشت شوم حرمله
پس از آن دو نفر ، حرمله لعين را پيش آوردند . وقتي چشم مختار به حرمله
كاهلي افتاد ، به ياد مظلوميت طفل معصوم امام ( ع ) به شدت گريست وپس از آن رو به
حرمله گفت : " واي بر تو باد ! آيا آنچه در كربلا انجام داده بودى ، كافى نبود تا اين كه
طفل صغير ومعصوم امام ( ع ) را نيز كشتى وبا خدنگ تير خود أو را ذبح نمودى ؟ آيا
نمىدانستى أو فرزند رسول خداست ؟ " سپس مختار دستور داد أو را در مقابل تيرهاى
زهرآگين قرار دادند وآنقدر تير زدند تا كشته شد .