مختار يكى پس از ديگرى قاتلان وشركت كنندگان عرصه عاشورا از دم تيغ
مىگذراند ونوع قتلها از همديگر متفاوت بود ، تا اين كه تمام آنان را كشت . سپس
جمعى از سرها را گرفت وبا مقدارى از أموال غنيمتى به سوى محمد بن حنفيه فرستاد
وطي نامه اى جريان را به وى گزارش نمود . سپس أصحاب وياران خود را در شهرها
وروستاها متفرق ساخت ورعايت عدل وانصاف را به آنان توصيه نمود .
10 - هلاكت ابن سعد
از قاتلان امام ( ع ) ، جز عمر بن سعد وقيس بن أشعث وبرادرش محمد بن
أشعث ، كس ديگرى باقي نماند . عمر سعد در كوفه پنهان شده بود . مأمورين مختار أو را
پيدا كرده ونزد مختار آوردند .
مختار رو به ابن سعد گفت : " آيا طفل شيرخوار حسين را تو كشتى ؟ خداوند
روى تو را سياه كند ؟ آيا تو عهد وپيمان رسالت وحقوق اخوت وبرادرى را نگه
نداشتى ؟ هم اكنون از تو مىخواهم آن اشعار نونيه را كه در واقعه عاشورا سروده بودى
قرائت كنى واگر نخوانى ، تو را با أشد مجازاتها عذاب خواهم نمود . "
ابن سعد لعين شروع به قرائت نمود كه مضمون اشعار اين چنين مىباشد :
" به خدا من نمىدانم ودر اين امر راستگو هستم ودر مورد كار خودم روى دو
امر مهم در فكر وترديدم ، آيا ملك رى را از دست دهم ؟ در صورتي كه تملك آن از
آرزوهاى ديرينه أم بود . يا اين كه با قتل حسين ( ع ) به گناه ومعصيت آلوده شوم ؟
حسين پسر عموى من مىباشد . حوادث وسرگذشت أو بسيار بزرگ است ، ولى نور چشم
وروشنايى ديدگانم در ملك رى مىباشد . مىگويند خداوند خالق وآفريدگار بهشت
وجهنم وتعذيب وبستن دستان گنهكاران مىباشد ، اگر در اين گفتار راستگو هستند ، من
در مدت دو سال از گناهان خود توبه مىنمايم واگر در اين گفتار دروغگو هستند كه چه
بهتر من به دنياي بزرگ وملك نازا ( عقيم ) وأصل خواهم بود .
خداى عرش وفرش ، لغزش مرا مىبخشد ، هر چند من در اين دنيا ستمكارترين