سپاه از تكريت هم عبور كردند وسى فرسخ راه را در سه روز تمام سير نمودند ،
تا به " موصل " رسيدند . از ميان مردم شهر موصل ، هزار نفر شمشيرزن سواره بيرون
آمدند ودر مقابل آنان ايستادند وگفتند : " اين سپاه از آن كيست ؟ "
گفتند : " ما أصحاب وياران حسين مظلوم ( ع ) هستيم . " تا اين سخن را شنيدند ،
همگى شروع به گريه وناله كردند . گرد وغبار بر سر وصورت خود افشاندند وفرياد
" وا حسينا " سردادند . ماتم وسوگوارى عظيمى راه انداختند . سپاه إبراهيم چند روزى در
موصل أقامت ورزيد . آنان زاد وراحله وعلوفه آوردند وإبراهيم طبق سليقه وعقيدة
خود ، بدون دريافت وجوه ، آنها را نپذيرفت وبا بالاترين قيمت خريدارى مىنمود .
آنان از آن مكان نيز عبور كردند ودر " دير علاء " فرود آمدند . در آن دير نيز
سپاهيان إبراهيم اشتر مورد توجه قرار گرفتند . از آن دير نيز به سوى " نصيبين " كه در
دو ميلى موصل قرار داشت ، رهسپار گشتند . در نصيبين با مردى از بنى شيبان به نام
حنظلة بن مغاور ثعلبى ، رئيس آن منطقه ، مواجه شدند . أو داراى ده فرزند بود . إبراهيم
نامه اى به اين مضمون به أو نگاشت :
" بسم الله الرحمن الرحيم از إبراهيم بن مالك اشتر نخعى به أمير نصيبين حنظلة
بن مغاور ثعلبى !
اما بعد ، تو مىدانى چه بلايا ومصايبى بر حسين مظلوم ( ع ) وارد آمد . ما طالبان
خون أو از ظالمان وستمگران ، كه دشمنان خدا ورسول اويند ، هستيم . ما وشما در
أساس شهادت بر يگانگى خدا ورسالت رسول أو ، با هم هستيم واين مكتوب من به شما
است . آيا در گرفتن خون آن بزرگوار به من كمك مىكنى ؟ آيا معابر وگذرگاهها را بر
ما استوار مىسازى وزاد وراحله وعلوفه را با بالاترين قيمت به ما مىفروشى واجازه
عبور از شهر خود به ما مىدهى ؟ بي آن كه به كسى ظلم كنيم يا به حقوق مردم تعدى
نماييم ، از درى وارد واز در ديگر خارج مىشويم . والسلام "
إبراهيم اين نامه را همراه رسول وپيام آور خود براي حنظله فرستاد . اتفاقا ابن
زياد نيز قاصدى را همراه نامه به حنظله فرستاده بود ودرخواست زاد وتوشه وعلوفه
و
اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي ) — صفحة 276
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص٢٧٦