هنگامى كه مردم كوفه ، سخن إبراهيم را شنيدند ، اظهار داشتند : " اى أبا إسحاق !
( كنيه إبراهيم ) آيا ما با يك انگشترى بايد بيعت كنيم ؟ اين امر كار درست وعاقلانه اى
است ؟ بلكه پنجاه نفر از مشايخ وبزرگان خود را به مدينه اعزام مىكنيم تا با خود محمد
حنيفة ملاقاة نمايند . اگر نمايندگى مختار از جانب أو صحيح باشد ، پس با رضا ورغبت
كامل با أو بيعت مىنماييم وبه خدمتگزارى أو تا آخر عمر قيام مىورزيم واگر صحت
نداشته باشد ، تنها با يك انگشتر كه نمىشود بيعت كرد . "
مختار گفت : " پس اين كار را انجام دهيد . "
آنان پنجاه تن از بزرگان كوفه را به مدينه اعزام نمودند . وقتي به مدينه رسيدند ،
از محمد حنفيه اجازه خواستند وأو اجازه داد . آنان وارد خدمت أو شدند وعرض
كردند : " اى پسر أمير المؤمنين ! مختار به سوى ما آمده است وادعا دارد كه از سوى شما
آمده است . همراه أو انگشترى از خاك وگل مىباشد واظهار مىدارد كه انگشترى شما
است . وى مىخواهد ما به خونخواهى امام حسين ( ع ) وياران أو قيام كنيم . "
محمد حنفيه پاسخ داد : " من انگشترى ارسال ننموده أم ، ولى أو را دوست داريم
وولايت ما بر همگان لازم است ، خواه ذمي باشد يا زنجي ( زنگبارى ) . مختار خونخواهى
حسين ودفاع از حريم أهل بيت ( ع ) را عنوان كرده است ، بر شما واجب ولازم است از
أو حمايت كنيد وهمراه أو مجاهده نماييد وهم اكنون انگشتر خود را به أو وبه شما
هديه مىكنم وأو را سرپرست شما قرار مىدهم . از أو حمايت ونصرت داشته باشيد . "
همگى با رضا ورغبت ، با گرفتن انگشتر ، كلام أو را پذيرفتند وهمان ساعت به
كوفه بازگشتند . هنگامى كه به قادسيه رسيدند ، مختار بازگشت آنان را شنيد . خدمتگزار
خود ، مطيع را خواست وبه أو گفت : " به قادسيه برو واز آنان خبري بگير . اگر آنان
همراه با ولايت من برگشته اند ، پس تو در راه خدا آزاد هستى واگر اين گونه نبود ، هرگز
برنگرد ! "
خدمتگزار مختار به قادسيه عزيمت نمود ومشاهده كرد كه آنان از مردم قادسيه
براي مختار بيعت مىگيرند ، پس به سوى آقاى خود مختار برگشت وخبر را گزارش
اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي ) — صفحة 274
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص٢٧٤