حنظله رخ داده بود ، براي أو بازگو نمود . إبراهيم خوشحال گرديد وبه سير خود ادامه داد
تا به شهر " نصيبين " وارد گرديد . بوقها وزنگها به صدا درآمدند . در نخستين مرحله
مردان وبزرگان شهر ، سپس زنان وارد شدند . آنان موهاى خود را به رسم عزا بازگشوده
بودند وهمگى فرياد وا سيدا ، وا حسينا ! سر مىدادند وياران إبراهيم نيز شعار " يا
لثارات الحسين ( ع ) " را تكرار مىكردند . حنظله تقديم هدايا وعلوفه ها را آغاز نمود
وإبراهيم به أو گفت : " تو را به حق مولايم حسين ( ع ) سوگند مىدهم ، چيزى را بدون
دريافت قيمت آن نپردازى ! " آنان به جاى يك درهم ، دو درهم مىپرداختند .
سپاه إبراهيم دو روز در آن نقطه أقامت گزيدند ، سپس به سوى " قلعه ماردين "
عزيمت كردند . حنظله وپسران وياران أو نيز همراه إبراهيم بيرون آمدند وبر آن قلعه
نازل گشتند . اين قلعه از آن حنظله بود وأصحاب وياران أو در آن به سر مىبردند
وإبراهيم كنار حنظله قرار داشت . پس پسر قلعه بان پيش أو آمد وزمين را بوسيد . حنظله
به پسر قلعه بان گفت : " پس پدرت كجا است ؟ " أو را به سراغ پدر فرستاد . هنگامى كه أو
به حضور حنظله رسيد ، حنظله هدف ومقصد إبراهيم را گفت . قلعه بان رو به إبراهيم
گفت : " اگر يك ساعت زودتر آمده بودى ، ابن زياد در همين قلعه بود ومن أو را
دست بسته به شما تحويل مىدادم . "
إبراهيم پرسيد : " جريان چگونه بود ؟ "
قلعه بان گفت : " أو امروز همراه خانواده واولادش ، با چهل بار شتر به اينجا آمد
وأولاد وأموال خود را به من سپرد . " حنظله وإبراهيم خوشحال شدند وگفتند : " پس أولاد
وأموال أو كجا هستند ؟ "
قلعه بان گفت : " پيش من مىباشند . "
گفتند : " پس آنان را حاضر كن . " گفت : " به چشم ! هم اكنون حاضر مىسازم . "
أو وارد قلعه شد . أولاد ابن زياد ملعون را كه چهار نفر بودند حاضر ساخت
وكنيزان أو را كه 300 تن بودند ، همراه چهل بار شتر از أموال وثروت أو نشان داد . آنها
صندوقهايى پر از لباسهاى مصرى حرير بافت وديبا بودند . هنگامى كه چشم إبراهيم به
اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي ) — صفحة 278
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص٢٧٨