تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز العرفان في فقه القرآن — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
زد و او را مجروح ساخت . هم عتبه و هم عبيده هر دو روى زمين افتادند . شيبه نيز به حمزه حمله‌ور شد و با شمشير هر دو به همديگر حمله‌ور شدند و هر دو افتادند . على ( عليه السّلام ) به وليد حمله كرد و از گردن او زد و شمشير را از شكم او خارج ساخت . وليد در حالى كه دست راست خود را با دست چپ گرفته بود ، به سوى على ( عليه السّلام ) افكند . على ( عليه السّلام ) مىگويد : همانند آنكه آسمان بر زمين افتاد . سپس حمزه و شيبه گلاويز شدند . مسلمانان فرياد زدند : يا على ! آيا نمىبينى كه سگ ، عمويت را گرفته است ؟ پس على ( عليه السّلام ) به شيبه حمله‌ور شد و فرمود : عمو جان ! سرت را پايين بياورد . چون حمزه قد بلندتر از شيبه بود . پس حمزه ، سرش را تا سينه پايين آورد . على ( عليه السّلام ) شمشيرى بر سر او كوفت و آن را دو نيمه كرد . سپس به طرف عتبه آمد ، در حالى كه رمقى از جان او باقى مانده بود . شمشيرى را بر او كوبيد پس عبيده را حمزه و على به طرف پيامبر خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) آوردند ، رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) گريه‌اش گرفت . عبيده گفت : يا رسول اللّه ! آيا من شهيد نيستم ؟ رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود : تو نخستين شهيد از اهل بيت من هستى . وقتى ابو جهل سه تن از پهلوانان قريش را در دست مسلمانان با چشم خود ديد . صدا زد : اى مردان قريش ! عجله نكنيد و تأخير نيافكنيد ، آن چنان كه فرزندان ربيعه تأخير كردند . بر شما باد كه مردم يثرب را قطعه‌قطعه كنيد . آنان را دستگير كنيد تا وارد مكّه كنيم . پس گمراهى و ضلالت آنان را به خودشان ثابت كنيم . در اين هنگام ابليس به صورت سراقه بن مالك بن حيثم درآمد و گفت : من پناهنده شما هستم . پرچم خود را به من بدهيد . آنان پرچم سمت چپ را در اختيار او قرار دادند . آن روز پرچم با بنى عبد الدّار بود . پس رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به او نظر افكند و به اصحاب خود فرمود : چشمان خود را دوباره ببنديد و بر دندانهايتان فشار وارد كنيد . « 1 » و دست‌هايش را به سوى آسمان بلند كرد و عرض كرد ، « خدايا ! اگر اين جمع قليل كشته شوند ، هرگز روى زمين مورد ستايش قرار نخواهى گرفت » : سپس حالت غشوه بر او عارض كشت ، در حالى كه از صورتش عرق مىريخت و مىگفت : « اين جبرئيل است كه با هزار فرشته به كمك شما شتافته است » .
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ذيل آيهء 7 ، سوره انفال و كامل بن اثير ، ج 2 ، ص 14 تا 32 .