« اسد » را بهطور مجاز در مرد شجاع ، به كار مىبرند ، به خاطر شباهتى است كه بين معناى حقيقى و مجازى برقرار است . در اينجا لفظ « حرم » در « محرم » به كار برده است و بدين لحاظ است كه « حرام » در مقابل « حلال » چيزى است كه فعل و عمل ، به آن متصّف مىشود و مىگويند : « فعل حرام » يا « فعل حلال » .
« فجزاء » كوفيّين « جزاء » را با تنوين و « مثل » را با رفع قرائت نمودهاند و « مثل » صفت براى « جزاء » يا خبر است و يا مبتداء . « فالواجب جزاء مثل ما قتل . . . » واجب مبتداء و جزاء خبر و مثل براى « جزاء » ؛ « پس واجب جزاء مىباشد . اينچنين صفتى دارد كه مثل آنچه كه كشته است ، خواهد بود » . و يا « جزاء » مبتدا است يعنى « فعليه جزاء ما قتل » ؛ « پس جزا بر ذمّه آن شخصى است كه چنين صفتى دارد ، مثل ما قتل مىباشد » .
و بقيّه قاريان ، « جزاء » را با رفع قرائت نمودهاند و آن را به « مثل » اضافه دادهاند و « مثل » مكسور است و مضاف اليه . « ذوا عدل » : يا صفت براى « جزاء » است و يا حال براى ضمير « به » است كه به « جزاء » راجع مىشود ، « هديا » منصوب است و حال براى هاء در « به » مىباشد .
« بالغ » صفت براى « هديا » است و نظر بر اينكه اضافهء « بالغ » به « كعبه » ، اضافهء لفظيّه است ، كسب تعريف از مضاف اليه نمىكند و نكره است و نكره مىتواند صفت واقع شود .
نافع و اين عامر ؛ « او كفّارة طعام » را با اضافهء كفاره به « طعام » قرائت نمودهاند و اضافهء مذكور بيانيه است ؛ يعنى : كفّارهاى كه عبارت است از : طعام دادن مساكين ، بوده باشد مانند « خاتم فضّة » انگشترى كه فضّه ( نقره ) است . و بقيّهء قاريان « كفّاره » را با تنوين تلاوت نمودهاند و « طعام » عطف بيان و يا بدل براى « كفّاره » است . « صياما » منصوب است و نصب آن بنابر تميز بودن براى « عدل » مىباشد .
و كلمهء « فاء » در « فينتقم اللّه منه » جواب براى شرط مقدّر مىباشد ؛ يعنى : كسى كه تجاوز نمايد ، خداوند از او انتقام مىگيرد » . پس از بيان مطالب ادبى به ذكر احكام ، مىپردازيم :
1 - شكارى كه در حال احرام منع شده است ، چيست ؟ مورد اختلاف واقع شده است . شافعى گفته است : « صيد » يعنى حيوان حلال گوشت ، به دليل آنكه غالبا اهل
كنز العرفان في فقه القرآن — صفحة 364
مساهمون: المقداد السيوري
ص٣٦٤