ديسقوريدس ، « امياس » 7 [ مىنامد ] .
بشر : اين به فارسى نغنخوالان 8 و نانخواه است .
( 1 ) . نانخواه فارسى -
Carum copticum Benth .
( مترادف
Sison , Ammi copticum Bois . ammi Jacq .
) يا
Trachyspermum copticun ( L . ) Link .
؛ سراپيون ، 390 ؛ ابو منصور ، 551 ؛ ابن سينا ، 462 ؛ ميمون ، 259 ؛ عيسى ، 3 41 .
( 2 ) . امّى - يونانى ، ديوسكوريد ،
III
، 58 .
( 3 ) . واژهء ناخوانا - ننوا ( ؟ ) ، قس .
Low , pf .
، 259 : ننعا .
( 4 ) . نينيا ، قس . بر بهلول ، 10 1244 ؛
III , Low
، 421 .
( 5 ) . نسخهء فارسى : « به هندى » .
( 6 ) . نسخهء فارسى : جوانى ، قس .
Platts
، 395 ؛ نسخهء الف : حوان .
( 7 ) . نسخهء الف : اميانى ، بايد خواند امّياس - يونانى ،
III , Low
، 422 .
( 8 ) . نغن خوالان ، قس .
II , Vullers
، 1330 .
1037 . نارجيل 1
اين به هندى نالير 2 است .
ابن ماسويه : بهترين [ نارگيل ] - تازه ، سفيد با آب شيرين است . [ درخت نارگيل ] شبيه نخل است اما خار ندارد ؛ [ اندازه ] برگهايش از چهار تا شش وجب است ، ميوهاش در ليفى به نام « كنبار » 3 قرار دارد . [ درخت نارگيل ] بزرگ هر ماه يك يا دو تخمدان مىدهد كه در سال به دوازده مىرسد .
« اطواق » 4 آب شيرين آن است ، هنگامى كه جارى مىشود بىاندازه ناپسند است ، نصف روز شيرين مىماند ، سپس به شراب تبديل مىشود و پس از آن ترش مىشود و ترش باقى مىماند .
نوعى ماهى با خارهاى بيرونزده وجود دارد كه از [ درخت نارگيل ] بالا مىرود تا از آبش بنوشد اما اگر كسى بالا رود ، او خود را از درخت پرتاب مىكند .
العتيبى : مىگويند كه [ نارگيل ] « نخل مقل » 5 است كه طبيعت سرزمين ، آن را دگرگون ساخته است .
مىگويند كه كشتىهاى دريايى را با كنبار محكم مىكنند 6 و اين ليفهاى مقل است زيرا اين [ ليفها ] پاره نمىشوند و آب را جذب نمىكنند . سپس رويش [ مخلوط ] آهك و پيه مىمالند ، آنگاه آب شور هيچ تأثيرى بر آن ندارد . اين ليف نارگيل است نه ليف مقل .