ابو حنيفه : فتح 4 - ميوه نبع ، شبيه ميوه درخت سقز است ، جز اينكه سرخ ، شيرين و خوردنى است .
( 1 ) .
Grewia populifolia L .
، نك . ابو حنيفه ، فرهنگ ، 41 ؛ عيسى ، 8911 ؛
II , Low
، 249 ؛
Lane
، 3027 ؛ در نسخهء فارسى حذف شده است .
( 2 ) . شوحط مترادف « نبع » ، قس . شمارهء 7 ، يادداشت 5 .
( 3 ) . كنار ، معمولا به معناى « سدر » است ؛ نك . شمارهء 229 ، يادداشت 15 .
( 4 ) . القنخ ، بايد خواند الفتح ، قس .
Lane
، 2329 .
1042 . نشارة الخشب المتأكّل 1
- خاكه درخت [ كرم ] خورده
در ادويه جالينوس در حاشيهء [ كتاب آمده است ] : اين [ خاكه ] هيزم پوسيده 2 است .
جالينوس در اينجا به چوبى همانند برخى گونههاى [ درخت ] خاردار با خاصيت قبض اشاره مىكند .
( 1 ) . قس . سراپيون ، 404 ؛ ابن سينا ، 459 .
( 2 ) . نسخهء الف : الحطب العقر ، بايد خواند الحطب العفن ، نسخهء فارسى : و معنى او به لغت پارسى « اجزاء چوبى باشد كه عفونت در وى اثر كرده باشد » .
1043 . نجب - پوست درخت
مؤلّف المشاهير : [ اين ] « پوست درخت » 1 است ؛ مىگويند نجبت الشجرة ، يعنى « پوست درخت را كندم » .
ابو حنيفه : مفردش « نجبة » و اين پوست خارجى هر چوبى است و « لحاء » در زير آن قرار دارد . [ لحاء ] لايهاى نازك ميان نجب و مغز چوب است . نجب كه در تركيب عطرها وارد مىشود ، پوست درختان معطر است .
ابو حنيفه باز هم مىگويد كه نجب پوست ريشههاى درخت است ، [ نيز ] مىگويد :
پوست كلفت كه روى لحاء قرار دارد ، « نجب » [ ناميده مىشود ] ، وانگهى اين در هر چوبى است ؛ پوست معطر از اين جمله است . گفته مىشود « نجبت العود » و « انتجبت » [ « پوست درخت را درآوردم » ] . سقاء منجوب يعنى « مشك دباغىشده با نجب » 2
[ شاعر ] گويد :
[ رويد ] به پيشواز ماهها ، آفرين بر آنها ، تا رجب * پوست كند از شاخههاى ما [ حتى ] پس از نجب 3