1038 . ناركيوغ 1
ابو معاذ : [ اين ] « خشخاش سرخ » است ؛ مىگويند تخم مرزنگوش است .
( 1 ) . كوكنار ناكشته -
papaver rhoeas L .
؛ عيسى ، 6 134 ؛ كندى ، اقرابادين ، 302 . اين نام فارسى است و اغلب بهصورت « ناركيوا » و « ناركيو » ديده مىشود ، نك . شمارهء 396 ، يادداشت 14 .
1039 . ناطف 1
مؤلّف المشاهير : اين « قبيطاء » و « قبيط » 2 است .
مىگويند كه ناطف ، « قاطر » 3 ناميده مىشود .
( 1 ) . حلوا سفيد كه از قند ( يا عسل ، شيرهء انگور ) با افزودن پسته ، گردو و جز اينها تهيه مىشود ؛ نك .
محيط اعظم ،
IV
، 138 . نيز قس .
Lane
، 3034 . نسخهء فارسى : « ابو ريحان گويد : چون آب از موضعى بچكد عرب گويد نطف الماء . . . » .
( 2 ) . القبيطاء و القبّيط ، قس .
Lane
، 2484 .
( 3 ) . القاطر به عربى « چكان » مترادف « ناطف » است .
1040 . نارنج 1
يكى از مشايخ بست حكايت كرد كه جايى كه [ نارنج ] بسيار مىرويد ، ويرانى در آنجا حتما شتاب مىگيرد ، و آغاز پيدايش [ نارنج ] چنين بوده است : آب از كناره فروكش كرد و مردم ناگهان پرندهاى مرده غير عادى را يافتند كه از چينهدانش گياهى با ريشههاى استوار در زمين 2 ، سبز شده بود . [ گياه را ] درآوردند و به ناحيه خود بردند . دستور داده شد كه آن را در باغ بكارند . از آن مراقبت كردند تا بزرگ شد و ميوهء نارنج را به بار آورد 3 .
( 1 ) .
Citrus aurantium var . Amara L .
؛ عيسى ، 9 51 ؛
Lane
، 2783 . اين نام از « نارنگ » فارسى و آن نيز احتمالا مشتق از
nagaranga
سانسكريت است ؛
Dutt
، 127 . نسخهء فارسى پس از عنوان :
« ابو ريحان گويد . . . » .
( 2 ) . اين واژه با لكهاى پوشيده شده ؛ نسخهء فارسى : بيخهاء نبات باريك در زمين محكم شده بود .
( 3 ) . نسخهء فارسى مىافزايد : « به لغت هندى او را كيرند [
Platts
، 828 : كرنا ] گويند » .
1041 . نبع 1
مؤلّف المشاهير : [ اين ] درختى است كه از آن كمان مىسازند و با « شوحط » 2 نام برده مىشود . آن به سجستانى « كنار » 3 ناميده مىشود .