بزرگ و گرامىاش مىدارند . [ كناروس ] يكى از [ سبزىهاى ] خوردنى است .
( 1 ) . نسخهء الف : كناوس ، بايد خواند كناروس - از يونانى -
Cynara scolymus L .
؛ ميمون ، 154 ؛ عيسى ، 19 64 ؛ نيز نك . شمارهء 331 .
( 2 ) . الفرس ، چنين است در نسخهء اصلى و اين به احتمال زياد تصحيف است زيرا « كناروس » واژهء يونانى است .
928 . كنب 1
ابو حنيفه : [ كنب ] شبيه قتاد 2 ماست ، از پوستش ريسمان محكم مىسازند 3 و بندهاى نمناپذير مىريسند .
( 1 ) . يا كنب (
Lane
، 2632 ) -
Eleusine coracana Gaertn .
؛ عيسى ، 3 75 ؛
I , Low
، 804 ؛ بدويان ، 1501 . در نسخهء فارسى حذف شده است .
( 2 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : بقياذيا ، بايد خواند بقتادنا ، قس . لسان العرب ،
I
، 728 ؛ قتاد - گون ، نك .
شماره 814 .
( 3 ) . نسخهء الف : يحصف بلحائه ، قس . لسان العرب ،
I
، 728 ؛ تاج العروس ،
I
، 463 : يخصف . . . بلحائه - « با پوستش كفش مىدوزند » و چنين است در
Lane
، 2632 .
929 . كوزكندم 1
اين به رومى ليكين 2 و به سريانى حزازيثادخيفا 3 است . [ كوزكندم ] بر سنگها تشكيل مىشود و مانند مغز پوستكندهء گردو روى آنها خشك مىشود . رويش گرد و غبار است 4 و بدمزه نيست .
ارجانى و صهاربخت : اين دانههاى فربهكننده است .
پولس : [ كوزكندم ] شبيه اشنه است و نوع دشتى نيرومندتر است .
( 1 ) . بسيارى از پژوهشگران مىپندارند كه اين صمغ
Garcinia mangostana L .
است ؛ سراپيون ، 287 ؛ ابو منصور ، 494 ؛ عيسى ، 10 86 ؛
I , Dozy
، 233 . لكن ديگر مؤلفان در پى لكلرك آن را همچون
Lecanora esculenta , affini Ev .
تعريف مىكنند ؛ غافقى ، 222 ؛ ميمون ، 69 ؛
I , Low
، 25 و
II
، 63 . كوزكندم معرب « گوز گندم » فارسى است و به صورت جوز جندم نيز نوشته مىشود ، قس . ابن سينا ، 143 .
( 2 ) . نسخهء الف : كدكسن ، ظاهرا تحريف يونانى ( ليكين ) - گلسنگ . قس . بر بهلول ، 24 965 :
ليكنوس ؛ ديوسكوريد ،
IV
، 43 : ليحن ، ابن بيطار ، تفسير ، ورق 34 ب : ليخين .
( 3 ) . حزازيثادخيفا ، قس .
I , Low
، 24 .