( 6 ) - * . در
Picture
، 133 درج شده است .
( 7 ) . اللبان - مترادف عربى « كندر » ، نك . شمارهء 937 .
( 8 ) . كسحوق اللبان - « همانند كندر بلند » .
( 9 ) . النخلة الدقلة . به ديگر سخن مؤلّف پيشنهاد مىكند « كسحوق اللّيان » بخوانيم . لسان العرب ،
XIII
، 377 و تاج العروس ،
IX
، 329 تمام شعر امروء القيس را مىآورند « لها عنق كسحوق اللبان » - « او [ اسب ] را گردنى است همانند لبان بلند » و سپس اشاره مىكنند كه « لبان » در اينجا به معناى « صنوبر » است .
924 . كنكر 1
اين « حرشف » 2 است .
ابو الخير آن را « الخرنوب الكبار » 3 مىنامد .
ابو حنيفه : هيشر 4 ، برگهاى اين [ گياه ] با خارهاى بزرگ ، و گلهايش زرد است ؛ اين « كنكردشى » است كه در شن مىرويد .
كنكرزد 5 . حمزه : كنكرزد صمغ كنكر و اين « حرشف » است .
رازى : آن سياهرنگ است و موجب دلبههمخوردگى 6 مىشود .
ابو معاذ : [ كنكرزد ] صمغ حرشف است .
الرسائلى : جانشين شونيز تخم كنكر است .
[ مؤلّف ] ديگر : عكّوب همان « كنكر » است .
[ مؤلّف ] ديگر : الخرنوب الكبار همان « كنكر » است .
پولس : جانشين صمغ [ كنگر ] ريشهدار شيشعان است .
( 1 ) .
Cynara scolymus L .
؛ سراپيون ، 415 ؛ ميمون ، 154 ؛ عيسى ، 6419 . « كنكر » صورت عربى « كنگر » فارسى است ؛
II , Vullers
، 901 ؛
II , Dozy
، 495 .
( 2 ) . الحرشف - مترادف عربى « كنكر » ، نك . شمارهء 331 .
( 3 ) . الخرنوب الكبار - « خرنوب بزرگ » .
( 4 ) . نسخهء الف : الهيشى ، نسخههاى ب و پ : الهيش ، بايد خواند الهيشر ، قس . لسان العرب ،
V
، 264 ؛ نيز نك . شمارهء 1104 .
( 5 ) . كنكرزد - نام فارسى « صمغ كنگر » .
( 6 ) . مغثى ، نسخهء فارسى : قى را تقويت كند .