( 1 ) . چنين است در نسخهء الف ؛
II , Vullers
، 999 : گژه -
concha venerea
.
( 2 ) . الحلزون الابيض ، نك . شمارهء 345 .
( 3 ) . سپيدمهره ، نك . شمارهء 72 ، يادداشت 11 .
( 4 ) . كزك ، احتمالا نوشتار ديگر « كژه » .
902 . كسيلا 1
- ؟
[ كسيلا - داروى ] هندى ، پوست درخت به رنگ سرخ با مزهء گس و قابض است و هنگام جويدن اندكى چسبناكى احساس مىشود .
در كتابها گاهى بهجاى « كاف » ، « قاف » مىنويسند .
ارجانى : شاخههاى [ كسيلا ] به شاخههاى روناس مىماند اما روى آنها سياهى بيشتر است .
( 1 ) . چنين است ابن سينا ، 347 ؛ محيط اعظم ،
IV
، 82 ؛
II , Vullers
، 836 ؛ تاج العروس ،
VIII
، 98 و
II , Dozy
، 468 : كسّيلى . مىپندارند كه اين معرب « كهيلى » هندى باشد به معناى « برگهاى تامول » كه همراه با ديگر تركيبها براى جويدن تهيه مىكنند ؛
Platts
، 886 ؛ طبق عيسى ، 3 49 كسيلا -
Cinnamomum cassia Bl .
( دارچين ) .
( 2 ) . نسخهء فارسى مىافزايد : « به لغت هندى او را كهيلا گويند » .
903 . كسب 1
- كنجاله
اين [ باقىمانده ] خشك پس از روغنكشى يعنى كنجاره 2 است .
( 1 ) . اين عنوان در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده و در نسخههاى ب ، پ و فارسى حذف شده است .
( 2 ) . كنجاره ، ديگر مترادف فارسى « كنجاله » ،
II , Vullers
، 893 .
904 . كشن 1
صهاربخت : اين « كرسنّه » 2 است .
او در جايى ديگر مىگويد كه اين « جرجر » 3 - باقلى خشك است .
( 1 ) .
Vicia ervillia Willd .
؛ عيسى ، 18 188 ؛
III , Low
، 484 . اغلب به صورت « كشنى » ديده مىشود ؛ لسان العرب ،
XIII
، 358 ؛
II , Dozy
، 473 ؛
II , Vullers
، 846 . ميمون ، 185 : كسنى ، نسخهء فارسى : كسن .
( 2 ) . نك . شمارهء 890 .
( 3 ) . جرجر ، نك . شمارهء 132 ، يادداشتهاى 3 و 4 .