905 . كشوث 1
- سس
رازى : [ كشوث ] نخهاى نازكى است كه به دور خارها 2 مىپيچد به « ليف مكى » 3 مىماند ؛ برگ ندارد ، گلهاى سفيد ريز دارد .
ابن ماسويه : * در آن تلخى و گسى وجود دارد . به رومى . . . 4 ، به سريانى كشوثا 5 و شكوثا 6 [ ناميده مىشود ] . آن همانند نخ به گياه نزديك مىچسبد ، نه ريشه در زمين دارد و نه برگ در اطراف . سپس اين گياه را نابود مىكند . در آن تلخى وجود دارد ، آن را در شراب قرار مىدهند تا [ به شدت ] مستى آورد و از اين [ راه ] « سكر » 7 به دست مىآورند .
مؤلّف المشاهير : كشوث يكى از گونههاى « كامخ » 8 است .
شعر :
گياهى كه ريشه در زمين ندارد * بىتخم و بىكشت
خار پرورشش دهد ، سازد كهنه * جامه با پود زرد
جارى شود از آن شبنم ابريشمين * بىرنج و بىشمار
تا بينى فيروزهء خار * جامهء زرين كند بر تن 9
( 1 ) . از كشوثا سريانى -
Cuscuta epithymum Mur .
يا
C . europea L .
؛ سراپيون ، 116 ؛ ابو منصور 478 ؛ ابن سينا ، 356 ؛ ميمون ، 186 ؛ عيسى ، 6 63 .
( 2 ) . الشوك ، نسخهء فارسى : او بر درخت خار و امثال آن از درختى كه ساق او كوتاه باشد تعلق كند .
( 3 ) . الليف المكى - ليف معمولا به معناى « نسج ( تار ) » خرماست ،
Lane
، 3015 ؛
II , Dozy
، 562 . در ترجمهء روسى ابن سينا ، 356 و 758 :
Luffa
، كه همان « لوف » در زبان عربى است ، عيسى ، 6 - 5 112 .
( 4 ) . واژهء نامفهوم ؛ نام يونانى كشوث و است ، ديوسكوريد ،
IV
، 122 ؛
I , Low
، 453 .
( 5 ) . كشوثا ، قس .
I , Low
، 453 .
( 6 ) . شكوثا ( ؟ ) .
( 7 ) . السكر - نوعى شراب ؛ نك . شمارهء 548 . قطعهء * 7 به خط ريز ناخوانا در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده و در نسخههاى پ و فارسى حذف شده است .
( 8 ) . كامخ جمع « كواميخ » - چاشنى تهيه شده از نعناع ، شير و ادويه ؛ محيط اعظم ،
IV
، 15 . نيز قس .
Lane
، 2630 ؛
II , Vullers
، 783 .
( 9 ) . يعنى گياه سبز ، زرد مىشود .
906 . كشت بر كشت 1
-
Helicteris isora L .
اين بسيار شبيه پنج نخ است كه به دور يك پايه مىپيچند . آنها نازك ، به اندازههاى