853 . قلى 1
ليث گويد : شخار 2 را كه به او جامه شويند ، عرب او را قلى گويد و او خاكستر « درخت طاق » 3 است كه عرب او را « غضا » 4 گويد . طريق ساختن او آن است كه « درخت طاق » 5 و « شوره گياه » 6 را تر بيارند و آتش در او زنند . چون جمله اجزاى [ گياه ] سوخته شود و [ خاكستر ] يك جا گرد آيد ، آب بر وى بريزند و چون آب به [ خاكستر ] رسد جرم او سخت شود و شخار گردد .
به لغت رومى او را اسطوريقون 7 گويند و به سريانى قليا 8 خوانند ، به لغت پارسى شخار گويند و به هندى سجى 9 گويند و در بعضى از مواضع ساجى گويند و يك نوع آن است كه او را كالو 10 خوانند .
صاحب المشاهير گويد : به لغت عربى او را قلى و قلو 11 گويند .
ابو حنيفه گويد : از جمله انواع او آنچه [ از گياهى به دست آيد ] كه عرب او را حرض گويد نيكوتر است . اين نوع را رنگرزان به كار برند و هرچه جز اين است آبگينهگران به كار برند . او [ سپس ] گويد از اطراف نبات رمث نيز در وقتى كه رسيده شود شخار سازند 12 .
( 1 ) . پتاش ( پتاس ، نمك قليا ، كربنات پتاسيم صنعتى ) كه از
Salsola kali L .
( شوره گياه ) و جز اين به دست مىآورند ؛ ابو منصور ، 460 ؛ ابن سينا ، 636 ؛ عيسى ، 6 161 ؛ كريموف ، سر الاسرار ، 135 ، يادداشت 109 . به عربى قلى نيز خوانده مىشود ،
Lane
، 2993 ؛
alcali
اروپايى و
kalium
آلمانى نيز از همين است ؛ ميمون ، 345 .
( 2 ) . شخار - مخفف اشخار و اشخار - نام فارسى كربنات پتاسيم صنعتى ؛
II , Vullers
، 415 .
( 3 ) . تاغ فارسى ،
I , Vullers
، 411 .
( 4 ) . اغضا ، بايد خواند غضا ؛ نك . شمارهء 32 ، يادداشت 5 .
( 5 ) . طلق ، بايد خواند طاق ، نك . يادداشت 3 .
( 6 ) . شوره گياه .
( 7 ) . اسطروريقون ، بايد خواند اسطوريقون - يونانى ، بر بهلول ، 3 222 .
( 8 ) . قليا .
( 9 ) . سجّى ، قس .
Platts
، 643 .
( 10 ) . كالو .
( 11 ) . چنين است در نسخهء فارسى : قلى و قلو .
( 12 ) . قس . ابو حنيفه ، 425 ، ص 190 ؛ لسان العرب ،
XV
، 199 .