تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 782

مساهمون:

ص٧٨٢
( 18 ) . در نسخه‌هاى الف ، ب و پ به صورت عنوانى جداگانه آمده است . از آنجا كه دربارهء فلفل سفيد در بالا سخن بسيار گفته شده و افزون‌بر آن ، سپس از فلفل به‌طور كلى سخن به ميان آمده است ، فلفل سفيد را به صورت جداگانه نياورديم ؛ در نسخهء فارسى نيز همين‌گونه عمل شده است . ( 19 ) . نسخهء الف : سوهنجته ، نسخهء فارسى : سوهنجنه ، به احتمال زياد
sobh njana
سانسكريت (
sahinjan
هندى ) كه به معناى « بان » -
Moringa pterygosperma Gaertn .
است و تخم‌هايش در پزشكى هند به عنوان داروى تند و گزنده به نام
sveta maricha
يعنى « فلفل سفيد » به كار مىرفته است ؛
Dutt
، 118 - 119 و 319 .
Platts
، 735 : شوبهانجن . ( 20 ) . سبيدمرد ، نك . شمارهء 50 . ( 21 ) . نسخهء الف : ثمر الذى سبعه ، بايد خواند ثمر الذى يبيعه . در حاشيهء نسخهء الف افزوده شده است : « ابن ماسويه : [ فلفل ] خراسانى سفيد است ، به حب الطلع [ ؟ ] مىماند . . . ، در آن يك نوع تلخى وجود دارد . [ فلفل ] هندى سه نوع است ؛ بهترين [ آن ] دانه‌هاى سياه درشت سبك‌وزن ، [ سپس ] باريك ريز سنگين است . نسبت فلفل سفيد به سياه مانند غوره است به انگور ، زيرا روى درخت نمىرسد » .

790 . فلفل الماء 1

- فلفل آبى جالينوس : آن « ادروپاپارى » 2 ناميده مىشود زيرا در رطوبت مىرويد و مزه‌اش شبيه مزهء فلفل سياه است . اطيوس : [ اين ] گياهى است كه مزه‌اش شبيه مزهء فلفل سياه است . الدمشقى : [ فلفل آبى ] دارويى است كه گرگ را مىكشد . ابو معاذ : بر من معلوم شده است كه اين « زنجبيل الكلب » 3 است . پولس : [ اين ] علف گرم است ، اما [ گرماى آن ] پايين‌تر از گرماى فلفل سياه است . ( 1 ) .
Polygonum hydropiper L .
؛ ابن سينا ، 575 ؛ عيسى ، 11 145 ؛
I , Low
، 344 . ( 2 ) . نسخه‌هاى الف ، ب ، پ : اوردباپارى ، بايد خواند ادروپاپارى - يونانى ، يعنى « فلفل آبى » ، ديوسكوريد ،
II
، 161 . ( 3 ) . ترجمهء مستقيم « زنجبيل سگ » ، نك . شمارهء 503 .

791 . فلفلمول 1

- ريشه درخت فلفل فلفلمون يعنى « شبيه فلفل » ، فلفلموى و فلفلمويه 2 نيز نوشته مىشود . آن به هندى پيپل‌مول 3 [ ناميده مىشود ] . صهاربخت : اين ريشهء درخت فلفل سياه است .
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 782 | أبو ريحان البيروني / باقر مظفرزاده