ورق 26 ب ، گياهى را كه در نزد ديوسكوريد (
III
، 91 ) لاونطوباطالن ( ) -
Leontice leontopetalum L .
ناميده مىشود نيز با اصطلاح « عرطنيثا » مشخص مىكنند ؛ عيسى ، 5 107 ؛ قنواتى ، 101 ، شمارهء 91 ؛
I , Low
، 289 . قس . شمارهء 19 ، يادداشت 4 .
796 . فنجنگشت 1
به رومى اغنوس 2 ، نيز لوغيوس 3 و بنتتامون 4 ، به سريانى حمشاطرفى 5 ، ارعاحورا 6 و قيموليا 7 ، به فارسى پنجنگشت [ ناميده مىشود ] ؛ تخمهايش به فارسى بيدمرو 8 [ ناميده مىشود ] ، [ اما اين ] نه تخمهاى فقد 9 ، معروف به تخمهاى فنجنگشت ، بلكه تخمهاى فرفخ 10 است .
ابو حنيفه : « فقد » همان « فنجنگشت » است كه در شراب عسل مىگذارند و آن گيرا مىشود ؛ در اين [ واژه ، حرف ] « فا » پيش از « قاف » قرار دارد .
ديسقوريدس 11 دربارهء « فنجنگشت » [ مىگويد : اين ] گياهى است كه در كنار رودخانهها و در بيشهها مىرويد ؛ شاخههايش سخت و محكم است ، برگها به برگ زيتون مىماند اما نرمتر از آنهاست ، گلها سفيدگون مايل به سرخى و تخمها همانند فلفل سياه است .
اوريباسيوس : [ اين ] « فنطافيلن » 12 است .
ارجانى دربارهء تخمهايش [ مىگويد ] كه اين « حب الفقد » است .
پولس و ابو الخير : « حب الفقد » همان « فنجنگشت » است .
الحاوى : مىگويند كه اين 13 « فنجنگشت » است .
معناى [ واژه ] بنطافيلن « پنج برگ » است و فنجنگشت به فارسى [ يعنى ] « پنج انگشت » . اكثر [ مؤلّفان مىگويند ] كه اين [ بنطافيلن ] - فنجنگشت نيست ، زيرا نام يونانى « فنجنگشت » اغنوس 14 است .
حنين ادعا مىكند كه داروگران عراق اين دارو را به اين نام مىشناسند و در نزد آنها فقط ريشه اين [ گياه ] موجود است .
( 1 ) . معرب « پنجنگشت » فارسى -
Vitex agnus castus L .
؛ نك . شمارهء 181 . در نسخهء فارسى حذف شده است .
( 2 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : اغيوس ، بايد خواند اغنوس - يونانى ، ديوسكوريد ،
I
، 110 .
( 3 ) . اولوغيوس ، احتمالا لوغيوس ، زيرا در ديوسكوريد (
I
، 110 ) گفته شده است كه اغنوس را « لوغس » نيز مىنامند ، قس . عيسى ، 1 190 : ليغس
( Ligos )
،
III , Low
، 493 : .