788 . فلنجة 1
يحيى و خشكى : [ فلنجه ] سنگين ، سرخ و زبر با بويى شبيه بوى سيب وجود دارد .
گونهاى ديگر سبك با برگهاى درشت و شاخههاى نازك و از نظر بو شبيه جيده 2 [ ؟ ] است و بويش به بوى خردل مىماند . آن را از سرزمين سفاله مىآورند .
صهاربخت : [ اين ] تخمهايى ريز شبيه خردل است .
ابن ماسه : اين ريشهء نيلوفر هندى است و به هندى كنهپرنيك 3 [ ناميده مىشود ] . اما [ فلنجه ] آن نيست كه ابن ماسه توصيف مىكند ، زيرا آن - گلها و تخمهاى ريز سرخ است .
( 1 ) . يا افلنجة . تعريف دقيق اين گياه در كتابها وجود ندارد . مىپندارند كه اين كبابه -
Piper cubeba L .
( سراپيون ، 181 ؛ عيسى ، 1412 ) يا
Cuscuta epithymum Murr .
است . نيز قس . ابو منصور ، 423 ؛ ابن سينا ، 570 ؛ ميمون ، 137 ؛
I , Dozy
، 29 . در نسخهء فارسى حذف شده است .
( 2 ) . تشابه الجيده ( ؟ ) فى الرائحة .
( 3 ) . كنهپرنيك ، محيط اعظم ،
I
، 177 : پلپهرنگ .
789 . فلفل 1
- فلفل سياه
ديسقوريدس 2 : [ فلفل ] در هند مىرويد ، ميوههايى دارد كه در آغاز پيدايش دراز و كشيده است 3 مانند لوبيا و در نسخهاى ديگر : مانند نى كوتاه ؛ اين فلفل دراز 4 است ، در درونش دانههاى ريز شبيه ارزن وجود دارد . آنها هنگامى كه سخت شوند فلفل مىشوند ، [ ميوهها ] شاخهشاخه به صورت خوشه درمىآيند ، در آنها دانههاى فلفل وجود دارد . [ فلفل ] نارس - سياه و رسيده - سفيد است 5 ؛ آن به سبب نارس بودن تلخ است 6 .
مىگويند كه ديسقوريدس دربارهء فلفل هيچچيز نمىدانست 7 . مشاهده [ نشان مىدهد ] كه [ فلفل ] سياه را از آن سوى دريا مىآورند و سپس به هند مىبرند ؛ اما [ فلفل ] سفيد را از هند مىآورند و ميان آن دو نه از نظر شكل و نه از نظر ظاهر هيچگونه شباهتى وجود ندارد . بايد [ فلفلى را ] برگزيد كه سنگين ، متراكم ، سياه باشد و پوستهاش بيش از اندازه چروكيده و سوخته نباشد .
الحاوى : [ فلفل ] سياه [ به ظاهر ] گويى پيش از رسيدن 8 سوخته و بيش از اندازه خشك است ؛ اما [ فلفل ] سفيد هنگامى فلفل مىشود كه كاملا سخت شود ، به همين جهت [ فلفل ] سفيد تندتر از سياه است .